تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤
يوسف عليه السلام نيز هنگامى كه در زندان بود رفيقى مهربان، پرستارى دلسوز، دوستى صميمى و مشاورى خيرخواه براى زندانيان محسوب مىشد. هنگامى كه از زندان مىخواست بيرون آيد با اين جمله توجّه جهانيان را به وضع زندانيان و حمايت از آنها معطوف داشت كه دستور داد بر سر در زندان بنويسند: هذا قُبورُ الأحياءِ وَ بَيتُ الأحزانِ وَ تَجرِبَةُ الأصدِقاءِ، وَ شَماتَةُ الأعداءِ: «اينجا قبر زندگان، خانه اندوهها، آزمايشگاه دوستان و سرزنشگاه دشمنان است». «١»
و با اين دعا علاقه خود را به آنها نشان داد: أللّهُمَّ اعطِف عَلَيهِم بِقُلوبِ الأخيارِ، وَ لا تَعمَ عَلَيهِمُ الأخبارَ: «بارالها! دلهاى بندگان نيكت را به آنها متوجّه ساز و خبرها را از آنها مپوشان». «٢»
جالب اينكه در حديث فوق مىخوانيم: فَلِذلِكَ يَكونُ أصحابُ السّجنِ أعرَفَ النّاسِ بِالأخبارِ في كُلّ بَلدَةٍ: «به همين دليل، زندانيان در هر شهرى از همه كس به اخبار آن شهر آگاهترند».
و ما خود اين موضوع را در دوران زندان آزموديم كه جز در موارد استثنايى، اخبار به صورت وسيعى از طرق بسيار مرموزى كه مأموران زندان هرگز از آن آگاه نمىشدند به زندانيان مىرسيد. گاه كسانى كه تازه به زندان مىآمدند خبرهايى در درون زندان مىشنيدند كه در بيرون از آن آگاهى نداشتند كه اگر بخواهيم شرح نمونههاى آن را بدهيم از هدف دور خواهيم شد.