تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢
كند تا مردم او را بشناسند و از سرمايههاى وجودش استفاده كنند و به صورت يك گنج مخفى و متروك باقى نماند.
در آيات مورد بحث نيز خوانديم كه يوسف به هنگام پيشنهاد پست خزانهدارى مصر خود را با جمله «حَفيظٌ عَليمٌ» ستود، زيرا لازم بود پادشاه مصر بداند كه او داراى صفاتى است كه براى سرپرستى اين كار نهايت لزوم را دارد.
ازاينرو در تفسير عيّاشى از امام صادق ٧ مىخوانيم كه در پاسخ اين پرسش كه آيا جايز است انسان خودستايى كند و مدح خويش نمايد؟ فرمود: نَعَم إذا اضطَرَّ إلَيهِ أما سَمِعتَ قَولَ يوسُفَ «اجعَلنِى عَلى خَزائنِ الأرضِ إنّى حَفيظٌ عَليمٌ» وَ قَولَ العَبدِ الصّالِحِ «وَ أنَا لَكُم ناصِحٌ أمينٌ»: «آرى، هنگامى كه ناچار شود مانعى ندارد. آيا نشنيدهاى گفتار يوسف را كه فرمود: مرا بر خزائن زمين قرار ده كه من امين و آگاهم. و نيز گفتار بنده صالح خدا (هود را كه گفت:) من براى شما خيرخواه و امينم. «١»
و از اينجا روشن مىشود اينكه در خطبه شقشقيه و بعضى ديگر از خطبههاى نهج البلاغة، على عليه السلام به مدح خويشتن مىپردازد و خود را محور آسياى خلافت مىشمرد كه هماى بلندپرواز انديشهها به اوج فكر و مقام او نمىرسد و سيل دانشها از كوهسار وجودش سرازير مىشود، و امثال اين تعريفها همه براى اين است كه مردم ناآگاه به مقام او پى ببرند و از گنجينه وجودش براى بهبود وضع جامعه بهره بگيرند.