تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٩
ساختگى نيست، «بلكه (وحى بزرگ آسمانى است و) هماهنگ است با آنچه پيش روى او (از كتابهاى آسمانى پيشين) قرار دارد» (وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ).
به علاوه «هر آنچه انسان به آن نياز دارد، و در سعادت و تكامل او دخيل است، در اين آيات آمده است» (وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَىْءٍ).
«و (به همين دليل) هدايت و رحمتى است براى گروهى كه ايمان مىآورند» (وَ هُدًى وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ).
آيه فوق گويى مىخواهد به اين نكته مهم اشاره كند كه داستانهاى ساختگى زيبا و دلانگيز بسيار است و هميشه در ميان همه اقوام، افسانههاى خيالى جالب فراوان بوده است، مبادا كسى تصوّر كند سرگذشت يوسف يا سرگذشت پيامبران ديگر كه در قرآن آمده از اين قبيل است.
مهم اين است كه اين سرگذشتهاى عبرتانگيز و تكاندهنده همه عين واقعيّت است، كمترين انحراف از واقعيّت و عينيّت خارجى در آن وجود ندارد، به همين دليل تأثير آن فوقالعاده زياد است.
چرا كه مىدانيم افسانههاى خيالى هر قدر جالب و تكاندهنده تنظيم شده باشند، تأثير آنها در برابر يك سرگذشت واقعى ناچيز است، زيرا اوّلًا هنگامى كه شنونده و خواننده به هيجانانگيزترين لحظات داستان مىرسد و مىرود كه تكانى بخورد، ناگهان اين برق در مغز او پيدا مىشود كه اين يك خيال و پندار بيش نيست. ثانياً اين سرگذشتها در واقع بيانگر فكر طرّاح آنهاست، اوست كه عصاره افكار و خواستهايش را در چهره و افعال قهرمان داستان مجسّم مىكند، بنابراين چيزى فراتر از فكر يك انسان نيست، و اين با يك واقعيّت عينى تفاوت بسيار دارد و نمىتواند بيش از موعظه گوينده آن بوده باشد، امّا تاريخ واقعى