ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٠١ - باب هفتم در بيان بخشى از اخبار و فضائل آن حضرت
من براى دنيا نيست زيرا دنيا چنانست كه مىگوئى گفت براى آخرت محزون و مغمومشده آنهم اندوهى ندارد زيرا عالم حقى است كه پادشاه توانائى در آن حكومت مىكند فرمود براى اين هم محزون نيستم و آن عالم هم چنانست كه ميگوئى پرسيد بنا بر اين پس حزن شما از چيست؟ فرمود از فتنهجوئى پسر زبير بيمناكم.
چون اين سخن را از من شنيد، خنديد! گفت اى على بن الحسين آيا تا بحال كسى را ديده كه بخدا توكل كرده باشد و خدا امور او را كفايت ننمايد گفتم نه. گفت آيا كسى را ديده كه از خدا بيمناك باشد و خدا او را از گرفتارى نجات ندهد گفتم نه. گفت آيا كسى را ديده كه از خدا درخواستى بنمايد و خدا خواسته او را اجابت ننمايد؟ گفتم نه. بمجردى كه پاسخش را دادم در برابر خود شخصى را نديدم.
١٩- ابن اسحق گفته در مدينه خانواده چندى بودند كه امورشان در خور احتياجشان اداره ميشد و نميدانستند از كجا و بوسيله چه شخصى بآنها كمك مىشود و چون حضرت سجاد ع شهيد شد دانستند شخصى كه متكفل امور آنها ميشده على بن الحسين ع بوده.
٢٠- عمرو بن دينار گفته در احتضار زيد بن اسامه حضور داشتم و او در آن حال ميگريست حضرت سجاد از وى پرسيد براى چه گريه مىكنى عرضكرد گريه من براى آنست كه پانزده هزار دينار مقروضم و ما تركى ندارم كه بتواند قرض مرا بپردازد حضرت سجاد فرمود گريه نكن قرض تو بعهده منست و من آن را ادا مىكنم و پس از او چنانچه فرموده بود قرضش را داد.