ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٧٩ - فصل - ٤٩ خطبه شقشقيه
عمر تا چندى كه بايد بر سرير خلافت نشست و امر خلافت را بعنوان شورى ميان عده قرار داد و مرا يكى از آنها بشمار آورد پس واى بر اين شورى: كى من همتاى پيشتازان خلافت بودم و از چه زمانى چنين شكى در باره من اتفاق افتاد كه امروز مرا همپايه با اين ناكسان قرار دادند در عين حال من طريق مماشات را پيش گرفته و تا آنان آسوده بودند منهم اظهارى نكردم و همراه آنها بجهاتى پرواز نمودم و صبر كردم تا زمان طولانى رنج و محنت بپايان آمد.
و چون امر خلافت بپايه شورى رسيد سعد وقاص كه همواره كينه مرا در دل داشت از بيعت من تخلف ورزيد و پسر عوف از راه دامادى كه با عثمان داشت نيز از من رو گردان شد و بالاخره سومى ايشان كه عثمان بود براى خلافت نامزد گرديد و باد در بغل خود انداخت و مانند شترى كه در علفزارى درآيد از پرخورى دو پهلوهايش ورم كند همچنان از علفزار خلافت پهلوانش ورم كرد در اين وقت خويشاوندان او اطراف او را گرفتند و مانند شترى كه در علفزار بهارى درمىآيد مال خدا را دو فكى مىبلعيدند تا اينكه تجاوز و بزهكارى وى او را بهلاكت افكند و بكشتن داد.
چون او بسرانجام خود رسيد مردم اطراف من اجتماع نمودند و بيمى از آنها نداشتم جز اينكه مانند يال درشت كفتار بر سر من پهن شده بودند و مىخواستند با من بيعت نمايند و پى در پى بر من هجوم مىكردند و دست مرا براى بيعت مىكشيدند تا بجائى كه نزديك بود دو ابهام من از بند درآيد و رداى من در اين گيرودار پاره شد.
و چون با درخواست بسيار مردم بامر خلافت قيام كردم عايشه و طلحه و زبير و پيروانشان كه ناكثانند بيعت مرا شكستند و خوارج نهروان كه مارقانند بر من خروج نمودند و معاويه و ياران او كه قاسطانند در صفين با من قتال كردند گويا اين مردم فرموده خدا را فراموش كردهاند كه مىفرمايد تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ[١] خانه آخرت را
[١] آيه ٨٣ سوره قصص