ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٧٨ - فصل - ٤٩ خطبه شقشقيه
التفاتى ننمودم و در بروى خود بسته و در اين انديشه بودم با اينكه ياورى ندارم حمله كنم و احقاق حق نمايم يا بهمين تاريكى و گمراهى كه مردم براى خود پيشآوردهاند بسازم.
|
بنشينم و صبر پيش گيرم |
دنباله كار خويش گيرم |
|
به عجيب ظلمتى مردم گرفتار شده كه خردسال را پير فرتوت و كهنسال را به آخرين پايه پيرى و ناتوانى ميرساند و مؤمن را برنج و تعب مبتلا مىكند تا هنگامى كه بملاقات كردگار خود نائل آيد و بالاخره انديشه من بدينجا رسيد كه تحمل رنج كرده و با اين تاريكى بسازم و با آنكه خاشاك بچشم رفته و غصه گلوگيرم شده شكيبائى بورزم و علت اصلى و اولى اندوهناكى من آن بود خلافت كه ميراث خالص الهى من بود بدست غاصبان افتاد و به يغما رفت و چندى وى بمسند غاصبانه نشسته تا مرگ گريبانگيرش شده بسرانجام خود رسيد و خلافت را بعمر سپرد و او را بمقام خود برگماشت.
تعجب اينجاست او با اينكه در زمان حيات خود مىگفت مرا از خلافت معاف داريد و على را كه از هر نظر سزاوار آنست بمقام اصلى خود برگماريد در عين حال چون خواست از دنيا برود مانند آنكه از حرف خود خاطر كرد باز عمر را نامزد براى خلافت نمود و چنان معلوم شد كه هر دو نفر پستان ناقه خلافت را بدست گرفته و بشدت ميدوشند آنگاه پيشآمد ديروز و امروز خود را با اين شعر اعشى، مجسم فرمود:
بسيار متفاوت است روزى كه با تحمل رنج بر روى شتر بودم و روزى كه از حضور حيان برادر جابر و التفاتهاى او بهرهمند مىگرديدم. على ع با اينشعر مجسم مىكند امروز من كه با اين بليه بسر مىبرم و ديروز من كه از عنايات نبى اكرم استفاده مىكردم بسيار متفاوتند ابو بكر پس از خود خلافت را بدست مردى درشتگو و سختدل سپرد كه مانند ناقه سركشى است كه اگر مهار آن را بكشند تمكين ننمايد تا بينيش مجروح شود و اگر بحال خود رها كنند آزار بينند و مسلم است چنين مرديكه داراى اين اوصاف ناپسند است لغزشش بسيار و از خطاكاريهاى خود كمتر پوزش مىخواهد سوگند بخدا مردم به اشتباهى بس عجيب افتاده و از طريق هدايت منحرف گرديدند و بحالاتى مختلف و پيشآمدهائى بر خلاف انتظار مبتلا شدهاند.