ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٤٦ - فصل - ٢٥ گذارى به كشتگان
آنگاه به عبد اللَّه بن مغيره عبور كرد فرمود اين بيچاره كسى است كه پدر او در روز قتل عثمان كشته شده و امروز اين جوان بر اثر خشمى كه از كشتن پدرش داشته با آنكه تازهكار و ترسو بوده به پيكار آمده و بدين روز رسيده آنگاه عبورش به عبد اللَّه بن ابى عثمان افتاده فرمود يادم نميرود اين همان كسى است كه چون هنگام جنگ رسيد و شمشيرها از نيام بيرون آمد فرار ميكرد و خود را از صف خارج مىنمود من قاتل او را مانع شدم و چون بىخبر بود كشته شد.
آرى جوانان بىتجربه كار نيازموده بمكر و حيله دچار شده و در ميدان جنگ درمىآيند و چون آتش جنگ شعلهور مىشود كشته ميشوند سپس اندكى رفته به كعب بن سور رسيد فرمود اين همان كسى است كه چون بر ما خروج كرد قرآن حمايل داشت و خيال ميكرد ياور عائشه ام المؤمنين است و مردم را به احكام و دستورات قرآن دعوت مىنمود با آنكه از دستورات آن بكلى بىخبر بود چون فتح و پيروزى نصيب ما شد هر كسى كه ستمى كرده و عناد ورزيده بزيان خود رسيد او از خدا ميخواست تا مرا بكشد با آنكه خدا او را كشت.
فرمود او را بنشانيد آنگاه على ع باو خطاب كرده فرمود اى كعب حقيقت آنچه را خداى من بمن وعده فرمود براستى دريافتم تو نيز بآنچه كه بتو وعده كرده بود رسيدى؟ سپس دستور داد او را بحال اولى خود افكندند.
بعد از اين به طلحه عبور كرد فرمود اين همان كسى است كه پيمان مرا شكست و آتش فتنه را در ميان امت روشن نمود و مردم را عليه من شورانيد و بكشتن من و خاندان من دعوت كرد او را بنشانيد چون او را نشانيدند فرمود اى طلحه ديدى وعده كه خدا بمن فرموده حق و راست بود و وعده هم كه بتو نموده صحيح و درست درآمد سپس فرمود او را بخوابانيد و گذشت.