ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٤٥ - فصل - ٢٥ گذارى به كشتگان
از آن گذشت به عبد اللَّه بن ربيعه كه در ميان كشتگان افتاده بود رسيد فرمود اين آدمى است كه از دنيا و آخرت مأيوس است زيرا معلوم نيست دين و علاقه بآن ويرا باين روز انداخته يا يارى عثمان و جانفشانى در راه او ويرا باين فلاكت مبتلا كرده اگر بخاطر خونخواهى عثمان بدين كار اقدام كرده بايد بداند اشتباه كرده زيرا عثمان از او و پدرش دلخوشى نداشت.
از او گذشت به معبد بن زهير رسيد فرمود اگر فتنه و فساد سر به ثريا زند اين جوان فتنهجو در تعقيب آن برمىآيد با آنكه بخدا قسم لياقت پيكار هم بهيچ وجهى ندارد كسى كه با او ملاقات كرده بمن خبر داد اين جوان باندازه ترسو بود كه از شمشير و برق آن بىتاب گرديده بود.
از او درگذشته به مسلم بن قرظه رسيد فرمود نيكى اين مرد را بهلاكت رسانيد بخدا سوگند هنگامى در خصوص موضوعى كه در مكه از عثمان درخواست كرده بود و بمطلوب نرسيده با من صحبت كرد و مرا واسطه قرار داد تا حاجتش را برآورد منهم با عثمان ملاقات كرده و در همان موضوع با وى صحبت نمودم عثمان حاجت ويرا برآورده و گفت هر گاه وساطت تو نبود مطلوب او را روا نميساختم و من نمى- دانستم كه اين مرد تا اين اندازه بىوفا و حق ناشناس باشد و بالاخره بدبختى سر بگريبانش درآورده بدين روز افتاد سپس به عبد اللَّه بن حميد درگذشت و فرمود اين مرد از كسانى است كه بدست خود بقتل رسيد و خيال كرد هر گاه با ما پيكار كند رضايت خدا را تحصيل كرده پيش از اين نامه براى ما نوشت و از عثمان گله كرد ما براى او وساطت كرديم عثمان عطيه باو داد راضى شد.
پس از اين به عبد اللَّه بن حكيم عبور كرد فرمود اين مرد با پدرش مخالفت نمود و خروج كرد زيرا پدر او هر چند از يارى سر باززد ليكن بيعت ما را از نظر نبرده بود و چون شك براى او پيدا شد بخانه نشست و دست باقدام ديگرى نزد و ما امروز كسى كه از يارى ما دست برداشته سرزنش نميكنيم بلكه كسى را مورد سرزنش قرار ميدهيم كه با ما به پيكار برخاسته.