ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٦ - فصل ٣ اطلاع از وقع شهادت
٢- اصبغ بن نباته گفته در آن روز كه افراد براى بيعت با على ع حضور مىيافتند ابن ملجم هم براى بيعت حاضر شد چون بيعت كرد و مرخص شد حضرت امير بار ديگر او را صدا زده پيمان مستحكمى از او گرفته و از او تعهد خواست كه حيله نكند و بيعت را نشكند او هم پذيرفت چون مراجعت كرد حضرت باز او را طلبيده و همان تعهد را گرفته و بالاخره تا سه مرتبه اين موضوع تكرار شد پسر ملجم آخر الامر بىتاب شده عرض كرد سوگند بخدا با هيچ يك از افراد اين گونه معامله نكردى.
حضرت كه غرق افكار خود بود، فرمود:
|
اريد حياته و يريد قتلى |
عذيرك من خليلك من مراد |
|
من زندگانى او را مىخواهم و او عازم كشتن من است، در اين صورت كسى ترا به خاطر اين مرادى سرزنش نخواهد كرد، و او را معذور نخواهد شمرد.
آنگاه امر فرمود برو اى پسر ملجم كه سوگند بخدا بعهد خود وفا نخواهى كرد.
٣- معلى بن زياد گفته پسر ملجم حضور امير المؤمنين رسيده عرض كرد به مركب سوارى محتاجم.
حضرت نگاهى باو كرده فرمود تو عبد الرحمن بن ملجم مرادى هستى؟ گفت آرى باز هم همين پرسش را كرده و همان پاسخ را شنيد آنگاه به غزوان فرمود اسب اشقرى در دست اختيار نامبرده قرار بده چون ابن ملجم سوار بر آن شده و دهانهاش را بدست گرفت و رفت حضرت باين شعر مترنم شد .... يعنى من خواهانم بدو عطا و