ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١١٣ - فصل - ٣١ جنگ خيبر
شفاى او را از خدا خواسته و آب دهان مباركش را بر دست خود ريخته و بچشم و سر او ماليد بلافاصله چشم ظاهرى او چون چشم باطنش روشن شد و درد سرش بهبودى يافت و در دعاى خود فرمود پروردگارا على ع را از شدت گرمى و سردى نگهدارى فرما و پرچم سپيد رنگ را باو داده فرمود پرچم را بگير بميدان برو كه جبرئيل با تو و نصرت خدا پيشاپيش تو و رعب و ترس در دل دشمنان تو افتاده.
بدان اى على يهوديان در كتاب خود خواندهاند كسى كه آنان را بهلاكت ميرساند دلاوريست بنام ايليا چون با آنان برابر شدى بگو نام من على است كه آنان از بركت اين نام ذليل خواهند شد.
على گويد حسب الامر رسول خدا ص پرچم پيروزى را بدست گرفته تا نزديك حصار يهوديان رسيدم مرحب بيرون آمده زره آهنين بر سر گذارده و سنگ گرانبارى را سوراخ كرده مانند كلاه خود بر روى آن نهاده رجز ميخواند.
من مرحبم و خيبر هم بدين معنى معترف است و همان كسم كه تيغ برانم مردان را بحيرت انداخته و كار آزموده شدهام.
على ع در پاسخ او فرمود.
منم آن كسى كه مادرم مرا حيدر ناميده و مانند شيران درنده بيشه شجاعتم شما را مانند سندره (كه نام كيالى بوده) به پيمانه شمشير مىسنجم و با نيزه دلاورى بزرگان كفار را نابود ميسازم.
على ع گويد دو ضربت ميان ما رد و بدل شد و چنان ضربتى بسر او وارد آوردم كه مغفر آهنين و كلاه خود سنگى او را شكافته و سر او را دو نيم نموده ضرب شمشير بدندانهاى او اصابت كرد همان جا بزمين افتاد.