ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٦٣ - باب سى و سوم بخشى از اخبار و فضائل و معجزات حضرت عسكرى(ع)
پدرم باتفاق آن حضرت بخانه خليفه رهسپار شد چون حضرت وارد منزل خليفه شد و منهم همراه پدرم بودم حضرت چشمش به قاطر افتاد كه در حيات خانه ايستاده حضرت بطرف آن توجه كرده دست مبارك بر كپل آن حيوان گذارد من مشاهده كردم بمجردى كه حضرت دست بر آن گذارد چنان عرق كرد كه قطرات آن از بدنش ميريخت آنگاه بطرف مستعين رفته سلام كرد خليفه از تشريف فرمائى آن حضرت خوش آيند گفته و آن حضرت را كنار خود نشانيد و عرضه داشت اى ابو محمد اين قاطر را دهانه بزن حضرت ابو محمد به پدرم فرمود استر را لجام كن مستعين كه بسيار مايل بود نظريه نديمش صورت پيدا كند معروض داشت بلكه خود شما اين كار را بعهده بگيريد.
حضرت ابو محمد رداى مبارك را گذارده بطرف استر رفته آن را لجام كرده برگشت و نشست، مستعين درخواست كرد آن را زين فرمائيد حضرت باز بپدرم فرمود آن را زين كند خليفه كه آرزومند بود اين بار شايد به آن جناب آسيبى برسد گفت شما خود آن را زين فرمائيد حضرت بار ديگر رفته آن را زين كرده برگشت، مستعين پيشنهاد كرد آيا ميتوانيد بر آن سوار شويد؟ حضرت فرمود آرى بلافاصله بر- خاسته و بر آن سوار شد گاهى يورغه و هنگامى بطريق عادى و بالاخره به بهترين وجهى با آن حيوان در خانه خليفه راه رفت آنگاه پياده شد.
مستعين پرسيد چگونه استرى ديدى آن را؟ فرمود قاطر سوارى بسيار خوبى است. مستعين گفت آن را خليفه بتو بخشيد، حضرت به پدرم فرمود آن را بگير و به سرطويله ببر پدرم دهانه آن را گرفته از دربار خليفه خارج كرد.
ابو هاشم جعفرى گويد از تنگدستى و ناتوانى خود بحضرت ابو محمد ع شكايت كردم حضرت با تازيانه خود زمين را اندكى كاويده، كيسه بيرون آورده و در آن مقدار پانصد دينار پول بود به ابو هاشم