ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٦٢ - باب سى و سوم بخشى از اخبار و فضائل و معجزات حضرت عسكرى(ع)
كيسه بپدرم داده گفت در اين كيسه پانصد درهم پولست كه دويست درهم آن براى خريد لباس و دويست درهم براى تهيه آرد و صد درهم براى هزينه زندگى و كيسه هم بمن داده گفت در اين كيسه سيصد درهم پولست كه صد درهم آن براى خريد الاغ و صد درهم براى مصرف لباس و صد درهم براى ساير نيازمنديها ليكن به جبل حركت نكن بلكه بطرف سوراء برو.
نامبرده چنانچه پيشنهاد فرموده بود به سوراء كه يكى از دهات بغداد است مسافرت كرد و در آنجا همسرى گرفت.
ابن كردى كه راوى اين حديث است ميگويد از بركت اعانه حضرت ابو محمد و سفرى كه طبق پيشنهاد آن جناب نمود دو هزار دينار سرمايه بدست آورده در عين حال به امامت آن حضرت اعتقاد نداشت و از واقفيها بود، من كه از بىوفائى او بستوه آمده بودم باو گفتم واى بر تو از اين معجزه بالاتر چه مى- خواهى بازهم او را بامامت نميشناسى و بمسلك وقف برقرارى؟ پاسخ داد راست ميگوئى ليكن ما برويه باقى ماندهايم كه سالها آب علاقه به آن در نهرهاى دل ما جارى است.
احمد بن حارث قزوينى گفته من با پدرم در سامرا بوديم و پدرم در سرطويله حضرت ابو محمد به كار دام پزشكى مىپرداخت و به بهبودى چارپايان او مشغول بود همانوقت در سرطويله مستعين، قاطر بسيار قشنگ و گرانبهائى بود كه نميگذارد زين بر پشت او گذارند و دهانه بدهان او نمايند و عده از رائضان و آنها كه از رام كردن چارپايان با اطلاعند نمىتوانستند حيله بدست آورده تا بر آن سوار شوند.
يكى از نديمان، بخليفه پيشنهاد كرده چرا حسن ابن الرضا را نميخوانى تا بر آن سوار شود يا بضرب صدمه اين حيوان نابود گردد.
خليفه اين پيشنهاد را پسنديده حضرت ابو محمد را دعوت كرد.