ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٤١ - باب بيست و نهم در بيان اخبار طريفه و براهين و بينات حضرت هادى
مال و اسلحه زيادى در پيش معظم له گرد آمده.
متوكل به سعيد حاجب دستور داد شبانه بخانه ابو الحسن وارد شده و هر مقدار مال و اسلحه كه پيدا كند براى متوكل بفرستد.
ابراهيم بن محمد گفت: سعيد بمن اطلاع داد حسب الامر متوكل شبانه بخانه حضرت ابو الحسن رفته نردبانى گذارده روى پشت بام منزل قرار گرفته و در تاريكى شب خواستم از پلهها پائين بروم ليكن پيش پاى خود را نميديده و نميدانستم از كجا وارد اطاق شوم و مأموريتم را انجام دهم در اين هنگام حضرت ابو الحسن از ميان اطاق مرا خوانده و فرمود همان جا بايست تا چراغ بياورم فاصله نشد حضرت ابو الحسن شمعى روشن كرده از اطاق بيرون آورد من از پلهها فرود آمده وارد اطاق شده ديدم آن جناب جامه پشمين پوشيده و كلاهى از پشم بسر گذارده و بر سجاده از حصير رو بقبله قرار گرفته و بكار عبادت خود پرداخته و بمن فرمود اطاقها در اختيار تست من وارد شده هر چه بيشتر گشتم كمتر چيزى بدست آوردم در گوشه اطاقى چشمم به بدره زرى افتاد كه مهر مادر متوكل بر آن خورده و كنار آن نيز كيسه سر بمهر ديگرى بود آنها را برداشته و حضرت ابو الحسن فرمود گوشه مصلايش را بالا بزنم در آنجا شمشيرى غلاف شده بود آن را نيز برداشتم و حسب الامر آنها را حضور متوكل آوردم.
چون متوكل مهر مادرش را ديد تعجب كرده مادر را طلبيده از كيسه و مهر بر آن پرسيد يكى از مخصوصان باطلاع رسانيد در هنگامى كه ببلاى دمل گرفتار بودى مادرت نذر كرد اگر بهبودى پيدا كردى ده هزار درهم از مال خود براى آن حضرت تقديم بدارد اينك بنذر خود وفا كرد و مبلغ مزبور را كه هنوز مهر از سر آن گرفته نشده فرستاد و كيسه ديگر را گشود در آن چهار صد دينار زر بود. متوكل دستور داد بدره ديگرى همراه با بدره مادرش و شمشير و كيسه زر را سعيد بحضور حضرت برگرداند.