ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٢٢ - باب بيست و پنجم مناقب و دلائل و معجزات حضرت جواد
رأى صائب و ثابت امير خرسند شده و آفرين گفته و انديشه پاك او را تبريك مىگوئيم و اگر چنانچه ما معتقديم از پاسخ پرسشها درمانده شد حقيقت آنچه را بعرض رسانيدهايم ظاهر خواهد شد.
مأمون گفت هيچ گونه نگرانى در كار نيست هر وقتى كه مىخواهيد مىتوانيد براى انجام خواسته خود مقرر نمائيد.
نامبردگان از حضور مأمون خارج شده و بالاخره رأيشان بر اين قرار گرفت يحيى بن اكثم را كه در آن روزگار قاضى نامدارى بود و پرچم دانائى و اطلاعاتش همه جا در اهتزاز درآمده براى انجام ايده خود نامزد كنند و باو پيشنهاد نمايند كه يكى از مسائل مشكله لا جواب را كه معظم له را بزانو در- آورد از وى پرسش نمايد و باو وعده دادند هر گاه بتواند بر وى دست پيدا كند و اين بيچارگان را روسپيد سازد اموال نفيسه و گرانبهائى بوى تقديم نمايند.
پس از آنكه رأيشان بنامزدى نامبرده يك جهت شد بحضور مأمون بار يافته و از او درخواستند تا روزى را براى آزمايش و پاسخ پرسش يحيى معين كند.
مأمون روزى را معلوم كرده و عباسيها در آن روز با كمال خوشى كه يقين داشتند پيروزى با آنهاست همراه يحيى بحضور مأمون رسيدند.
مأمون براى احترام از حضرت ابو جعفر ع دستور داد تشكى بجهت آن حضرت گسترده و دو بالش بر روى آن قرار دادند و ابو جعفر آن روز كه پسر نه ساله و اندى بود حضور يافته و بر روى آن مسند قرار گرفت يحيى بن اكثم در برابر آن جناب نشست و ديگران در جاهاى خود نشستند و مأمون نيز در سريرى كه كنار مسند ابو جعفر انداخته شده بود نشست.
يحيى بمأمون گفت اجازه ميفرمائيد از ابو جعفر پرسشى بنمايم؟ مأمون گفت از خود آن جناب اخذ اجازه كن.