ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٢٠ - باب بيست و پنجم مناقب و دلائل و معجزات حضرت جواد
خلافت چنانچه پيش از اين به اختيار حضرت رضا ع واگذار شده بود، بدست فرزندش درآيد، بهمين مناسبت بدست و پا افتادند و نزديكان مأمون بحضور وى رفته اظهار داشتند ترا بخدا سوگند از اراده كه كرده و ميخواهى ابن الرضا را بهمسرى دخترت درآورى صرف نظر كن زيرا ما بيمناكيم هر گاه اراده تو لباس عمل بخود بپوشد امر خلافتى را كه خدا در اختيار ما گذارده از دست ما خارج شود و لباس عزت و ارجمندى كه مدتى بر اندام ما راست آمده در اندك وقتى از ما سلب گردد و تو ميدانى كه ما از زمان گذشته و آينده با خاندان على ع رابطه خوبى نداشتيم و حتى خلفاء راشدين هم كه پيش از تو مقام خلافت را (غاصبانه) تصرف كرده بودند آنان را تبعيد ميكرده و در انظار مسلمانان كوچك و حقير جلوه ميدادند و ما از رويهاى كه با حضرت رضا ع نمودى و اختيارات ملك و ملت را باو سپردى سخت ناراحت بوديم تا خداى متعال مهم او را كفايت فرمود اينك از خدا بترس و ما را به اندوه و بلا مبتلا مكن و از اراده خود صرف نظر نما و دخترت را بيكى از خانواده خود كه صلاح بدانى و مورد علاقه و محبتت باشد تزويج كنى.
مأمون كه كاملا بسخنان آنان گوش ميداد پاسخ داد، اما اينكه شما با فرزندان ابو طالب رابطه خوبى نداشتيد خودتان تيرگى در ميان خانواده عباس و ابو طالب ايجاد كرديد و اين شكاف دؤيت بدست خود شما پيدا شده و هر گاه منصفانه قضاوت نمائيد خواهيد فهميد كه آنان از شما سزاوارتر بمقام خلافتاند.
و اما پيشينيان ما كه اسباب تبعيد و حقارت آنان را فراهم مىساختند نه از جهت حقانيت و برترى آنان بر آل ابى طالب بوده بلكه با اين عمل زشتشان قطع رحم نمودند و من بخدا پناهندهام از آنكه قطع رحم نمايم و از پيوند خود احترام نگذارم و من بخدا قسم از استخلاف و جانشينى حضرت رضا ع بهيچ عنوانى پشيمان نيستم و من خودم پيشنهاد كردم تا مقام خلافت را حائز شود و رسما بر سرير سلطنت قرار