ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٠٨ - فصل ١ فضائل و مناقب آن حضرت
در ايستاد و تكبير گفت و همه مردم شروع كردند به تكبير گفتن و چنان صداى تكبير بلند ميشد كه گويا آسمان و زمين و در و ديوار تكبير مىگويند و شهر مرو از ديدن حضرت رضا و هيئت بيسابقه آن جناب يك پارچه ناله و غوغا شد.
خبر بمأمون رسيد، فضل ذو الرياستين باو گفت هر گاه على بن موسى با اين هيئت به مصلى برسد مردم چنان مفتون او شوند كه سر از پا نشناسند و ما بر خود بيمناكيم و تأمين جانى نخواهيم داشت مناسب آنست آن حضرت را منصرف سازى.
مأمون رأى او را پسنديد و از سرانجام خود ترسيد مأمورى را فرستاد و اظهار داشت ما شما را به رنج افكنديم و تكليف شاقى بشما نموديم و حاضر نيستيم بيش از اين بزحمت بيفتيد مناسب است برگرديد و مطابق با مرسوم هر كسى باشد نماز خواهد خواند.
حضرت ابو الحسن ع فهميد مأمون بيچاره شده و حضرت او هم مانند ساير دنياداران و حقه بازان اهل ريا و خودنمائى نبود و نظر پاكش خدا و رضاى او بود كفش خود را طلبيده پوشيد و سوار شد مراجعت كرد. آن روز بر اثر اين پيشآمد ناگوار نظم بيسابقهاى كه كمتر ديده مسلمانان مشاهده كرده بود گسيخته شد و مردم چنان كه بايد موفق بنماز عيد نشدند.
ياسر گويد هنگامى كه مأمون از خراسان عزيمت بغداد نمود و فضل ذو الرياستين با وى همراه بود ما همه در ركاب حضرت ابو الحسن ع بوديم در يكى از منازل نامه از برادرش حسن رسيد كه من در طالع سال چنان ديدم در فلان ماه روز چهار شنبه بضرب شمشير و گرمى آتش از پا درخواهى آمد و مناسب چنان