ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٠٢ - فصل ١ فضائل و مناقب آن حضرت
موسى بن سلمه گفته در خراسان همراه محمد بن جعفر بودم روزى از ذو الرياستين شنيدم ميگفت امر شگفتآورى ديدهام، نمىپرسيد چه بوده؟! پرسيديم چه ديده؟.
گفت امر عجيب آن بود كه مأمون به على بن موسى پيشنهاد ميكرد و ميگفت ميخواهم سررشته كارهاى مسلمانان را بدست تو بسپارم و بار گران خلافت را كه بدوش دارم در دست اختيار شما درآورم مشار اليه ميفرمود من تاب تحمل اين بار را ندارم و نميتوانم از عهده آن برآيم و من تا آن روز خلافتى بآن درجه بىارزش نديدم كه مأمون خود را از خلافت، خلع ميكند و على بن موسى آن را نمىپذيرد.
راويان اخبار خلفا نقل كردهاند هنگامى كه مأمون ميخواست على بن موسى ع را بخلافت برگمارد و با خود در اين باره انديشه ميكرد فضل بن سهل را احضار كرده و از عزيمت خود بوى اعلام نمود و دستور داد براى آنكه تصميم قطعى در اين خصوص گرفته شود با برادرش حسن حضور پيدا كند فضل هم حسب الامر با برادر حاضر شد حسن هنگامى كه از عزيمت مأمون با خبر شد بر وى گران آمده و انديشه نامبرده را بر خلافت عادت تلقى كرده و خاطرنشان ساخت هر گاه انديشه خليفه لباس عمل بخود بپوشد خلافت از خاندان او بيرون خواهد رفت.
مأمون اظهار داشت با خداى متعال تعهد كردهام هر گاه بر برادرم امين پيروز شدم خلافت را به برترين يادگارهاى ابو طالب واگذار نمايم و امروز در روى زمين، داناتر از او را سراغ ندارم.
حسن و فضل كه از عزيمت قطعى او اطلاع يافتند سخنى نگفته و بخود بمناسبت اينكه مبادا بر آنها خشمگين شود اجازه معارضه نداده و خواه ناخواه با رأى وى موافقت نمودند.