ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٦٧ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
پشت سر پيادهها قرار داده و به تيراندازان دستور داد تا بدن شريف او را هدف تيرها ساختند و بالاخره آنقدر تير بر بدن آن حضرت وارد شد كه گوئيا از تير پر برآورده بود.
|
هماى جان زهرا و پيمبر |
عقابآسا ز پيكان گشت پرپر |
|
حسين ع از زيادى خستگى و نوك پيكانهاى بيداد از كار ماند و دست از نبرد برداشت لشكر هم در برابر او ايستادند زينب كه برادر را از هر جهت بىيار و ياور ديد پيش خيمها آمده عمر سعد را مخاطب ساخته فرمود اى پسر سعد مىبينى زاده زهرا را مىكشند و تو همچنان ايستاده و تماشا مى- كنى[١] پسر سعد پاسخى نداد و رو از آن جناب برگردانيد.
زينب ع بلشكر توجه كرده گفت آيا در ميان شما مسلمانى نيست؟ بازهم پاسخى نشنيد در اين وقت شمر ذى الجوشن سواره و پياده را مخاطب ساخته گفت واى بر شما در انتظار چه هستيد مادرتان به عزايتان بنشيند چرا كار او را بپايان نميرسانيد لشكر كه خود را جيره خوار پسر زياد ميدانستند ديدند از ادب دور است پاسخ او را هم ندهند بهمين مناسبت از هر طرف باو حمله آوردند:
زرعة بن شريك شمشيرى بشانه چپ آن حضرت زد و آن را جدا نمود و ديگرى شمشير بگردن حضرت زد و آن جناب را برو بزمين انداخت و سنان بن انس از فرصت استفاده كرده نيزه بآن جناب زد و قلب زهرا ع را شكافت پس از اين خولى اصبحى پيش آمده تا سر از بدن مباركش جدا سازد ليكن لرزه بر اندامش افتاده نتوانست باين كار خطير اقدام نمايد شمر كه او را بيچاره يافته گفت خدا بازوى ترا از كار بيندازد چرا اين قدر ميلرزى آنگاه خود آن نابكار پيش آمده و سر مباركش را از بدن جدا كرد.
[١]\sُ پس آن محزونه افكار دلريش\z نظر افكند بر سردار بد كيش\z بفرمودش كه اى بن سعد كافر\z مگر اين نيست فرزند پيمبر\z كه پيش چشمت اى مردود رحمت\z كشندش با هزاران رنج و زحمت\z ز رويش روى گرداند آن ستمگر\z چو ابليس از بر خلاق داور\z\E