ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٦١ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
را نابود مىكنم اينسخن را گفت و بقاسم ع حمله كرده شمشيرى بر سر مباركش زد سرش شكافت قاسم بروى زمين افتاد عمويش حسين ع را بداد خواهى دعوت كرد.
حسين ع كه فرياد برادرزادهاش را شنيد مانند باز شكارى خود را ببالين وى رسانيده و چون شير ژيانى شمشير كشيده بقاتل وى حمله كرد شمشير بدست پسر ازدى فرود آمد و آن را بپوست آويخت آن نابكار چنان فريادى زد كه همه لشكريان صداى آن مرد را شنيدند، لشكر يورش كرده بمنظورى كه بتوانند او را از دست حسين ع برهانند در نتيجه بدن او پامال سم ستوران شد[١].
حميد گويد پس از آنكه گرد و غبار ميدان فرونشست ديدم حسين ع ببالين آن جوان نشسته و او پاشنه پا بزمين ميمالد و آخر لحظات عمر را مىپيمايد حسين ع كه از اين پيشآمد سخت متأثر بود فرمود از رحمت خدا دور باد قومى كه ترا كشتند و فرداى قيامت جد تو دشمن آنان خواهد بود و فرمود گران است بر عموى تو كه او را بيارى خود بخوانى و پاسخ ندهد و اگر جوابى فرمايد سودى بحال تو نداشته باشد سوگند بخدا دشمنان او بسيار و ياوران او اندكند آنگاه بدن فشرده قاسم را كه از سم اسبان كوبيده شده به سينه چسبانيد و همچنان كه پاهاى او بزمين كشيده ميشد بطرف خيام طاهرات برده و او را كنار فرزندش على و ساير اهل بيتش كه به تيغ بيداد از پاى درآمده بودند بر زمين نهاد.
[١]\sُ در آن هنگامه و غوغاى پيكار\z عمر نامى ز لشكر شد پديدار\z بخسف آورد ماه منجمع را\z بكشت آخر عمر سبط على را\z فتاد از زين امير هاشمىزاد\z بزد از پرده دل سخت فرياد\z كه اى فريادرس فرياد من رس\z فدايت گردم اين دم داد من رس\z صف دشمن دريد آن شاه ذو المن\z بريد آن بدسير را دست از تن\z گروهى بىشمر از هر كناره\z باستخلاص او جستند چاره\z در آن هنگامه شد با خاك يكسان\z تن قاسم بزير سم اسبان\z\E