ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٥٢ - باب اول امام دوم شيعيان
دارد و خشنود است هدايت فرمايد.
چون سخن بدينجا رسيد برخى از مردم بديگران توجه كرده گفتند از فرمايش او چه استفاده مىكنيد گفتند از بيان او استفاده مىشود كه مىخواهد با معويه سازش كند و امر خلافت را بعهده او واگذار نمايد بلافاصله حكم تكفير حضرت امام مجتبى را صادر كرده اطراف خيمه او را گرفته و اموالش را به يغما برده تا جانماز را از زير پاى آن حضرت كشيدند پس از ايشان عبد الرحمن جعال ازدى بر وى هجوم كرده و عباى مباركش را از شانه حضرت كشيد و امام مجتبى همچنان كه شمشير حمايل داشت بدون عبا بجاى خود نشسته بود بعد از آن اسب خود را طلبيده بر آن سوار شده و عده از شيعيان و مخصوصان اطراف او را گرفته و كسانى را كه قصد سوء باو داشتند ممانعت مىكردند.
امام مجتبى فرمود مردم ربيعه و همدان را بيارى من بخوانيد نامبردگان حضور يافته و ياران بىوفا و بىآزرم را از اطراف او دور مىساختند حضرت با اين عده و جمعى از مردم ديگر حركت كرد تا بساباط تاريكى رسيد مردى از بنى اسد بنام جراح بن سنان پيش آمده عنان استر حضرت را بدست گرفته گفت اللَّه اكبر تو هم مانند پدرت مشرك شدى آنگاه با عصاى تيغدار كه در دستش بود بر ران مبارك حضرت زد و شكافت چنان كه باستخوان رسيد، حضرت باو درآويخت و هر دو بروى زمين افتادند مردى از شيعيان بنام عبد اللَّه خطل طائى خود را باو رسانيده و عصا را از او گرفته بشكمش فروكرد و ديگرى بنام ظبيان بن عماره بر او تاخت آورده دماغش را بريد و همان جا همدست ويرا نيز بقتل آوردند پس از اين حضرت مجتبى را روى سريرى گذارده بمدائن برده و در منزل سعد بن مسعود ثقفى كه از طرف على ع