ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣١٣ - فصل - ٦٤ ديوانگى بسر بن ارطاة
سرت خضاب سازد على ع صداى او را شناخته فرمود جويريه پيش بيا تا سخنى با تو بگويم چون نزديك آمد فرمود بحق كسى كه جان من در تصرف اوست ترا نيز حضور بدكردار پرخور پستفطرتى خواهند برد و او دستور ميدهد دست و پاى ترا ببرند و در زير درخت بسيار بلندى بدار بياويزند روزگارى از اين قضيه گذشت تا در زمان معاوية بن ابى سفيان كه زياد به ولايت رسيد دست و پاى او را بريد و او را در زير درخت بسيار دراز پسر مكعبر بدار آويخت.
از آن جمله گويند ميثم بنده زنى از مردم بنى اسد بود على ع او را از آن زن خريد و آزاد كرد پرسيد نام تو چيست؟ عرضكرد نام من سالم است فرمود چنانچه پيمبر بمن اطلاع داده نام پدرى تو كه در عجم ترا بدان ناميده ميثم است عرضكرد آرى خدا و رسول راست گفتهاند و تو نيز راست مىگوئى و نام من بخدا قسم ميثم است حضرت فرمود اينك بهمان نام اصلى خود بازگرد و آن را نام خود شهرت بده زيرا حضرت رسول هم ترا بدان نام خوانده بدين مناسبت نامبرده نام خود را ميثم و كنيهاش را ابو سالم قرار داد.
روزى على ع باو فرمود تو پس از من دستگير مىشوى و بدار آويخته مىگردى و با حربه مضروب واقع خواهى شد روز سوم خون از دهان و بينى تو جارى خواهد گرديد چنانچه محاسنت را رنگين خواهد كرد اينك منتظر همان خضاب باش و ترا بر در خانه عمرو بن حريث بدار مىآويزند و تو دهمين نفرى هستى كه مصلوب مىشوى و چوب دار تو از ديگران كوتاهتر و نزديكتر به بيت تطهير است اينك بيا تا درخت خرمائى را كه بر آن صلب مىشوى بتو نشان دهم على ع درخت را باو نشان داد و او روزها مىآمد و در زير آن نماز مىگزارد و ميگفت خدا بتو بركت دهد اى درخت خرما كه براى تو