ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣١٤ - فصل - ٦٤ ديوانگى بسر بن ارطاة
آفريده شدهام و تو براى خاطر من آبيارى گرديده و پيوسته متفقد آن نخله بود تا هنگامى كه قطع شد و وى از محل صلب خود با اطلاع گرديد ميثم هر گاه عمرو بن حريث را ميديد مىگفت من همسايه تو خواهم بود همسايگى را خوب مراعات كن عمرو كه از قضيه بىخبر بود مىگفت چنان مىكنم مىخواهى خانه ابن مسعود يا خانه ابن حكيم- كه هر دو مجاور وى بودند- خريدارى نمائى.
ميثم در سالى كه بفيض شهادت نائل شد به حج بيت اللَّه مشرف گرديد بر ام سلمه وارد شد پرسيد تو كيستى گفت من ميثمم گفت سوگند بخدا نيمه شبى از رسول خدا ص شنيدم از تو ياد ميكرد و سفارش ترا به على ع مىنمود.
ميثم پرسيد حسين ع كجاست گفت در بستان خودش مىباشد گفت آن جناب را از آمدن من اطلاع بده كه مىخواهم عرض سلام نمايم و ملاقات ما حضور حضرت پروردگار خواهد بود. ام سلمه عطرى حاضر كرده و محاسن او را خوشبو ساخت و گفت بزودى همين محاسن خون آلود خواهد شد ميثم از آنجا بكوفه آمد عبيد اللَّه فرمان داد او را دستگير كنند چون وارد دار الكفر پسر زياد شد گفتند اين مرد از همه كس موقعيتش نزد على ع زيادتر بوده پسر زياد تعجب كرده گفت واى بر شما همين مرد عجمى اهميت بسزائى نزد على داشته؟ گفتند آرى پسر زياد از او پرسيد پروردگار تو در كجاست؟ پاسخ داد در كمين ستمكارانست و تو يكى از آنهائى پسر زياد برآشفت و گفت تو با آنكه مردى عجمى هستى كارت بجائى رسيده كه با من اين گونه درشتى مىنمائى بگو بدانم آقاى تو در خصوص عملى كه من با تو انجام ميدهم چه فرموده گفت آقاى من فرموده من دهمين كسانى هستم كه بدست تو بدار آويخته مىشوم و دار من