ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٣٥ - فصل - ١٧ باز هم در اين خصوص
من تجديد عهد كردند ليكن بعهد خود وفا نكرده نقض بيعت نمودند اينك تعجب ميكنم از اين بىوفايان بد عاقبت كه چگونه با ابو بكر و عمر انقياد نموده و با من مخالفت كردند با آنكه من كمتر از آن دو نفر نمىباشم و اگر بخواهم ميگويم ... پروردگارا داد مرا از آنان بگير كه حق مرا ضايع كردند و امر مرا كوچك انگاشتند، مرا بر آنها پيروزى بده.
فصل- ١٧ باز هم در اين خصوص
جاى ديگر هم در اين خصوص گفتارى دارد.
پس از حمد و ثناى خدا فرموده بعد از آنكه خداى متعال پيمبرش را بجهان ديگر برد گفتيم ما خاندان و پيوند و وارثان و جانشينان و شايستهترين افراد به آن جنابيم و كسى در باره حقانيت و سلطنت او با ما نزاعى ندارد در اين هنگام عده از منافقان سر برآورده و سلطنت پيمبر ما را از ما گرفتند و بديگران واگذار نمودند و سوگند بخدا براى اين حقى كه بناروا از ما سلب شد چشمها و دلهاى ما گريست و نفس در سينهها بشماره افتاد و جزع و بيتابى ما بنهايت رسيد.
سوگند بخدا اگر بيم آن نبود تفرقه ميان مسلمانان برقرار شود و مردم كافر گردند و دين اسلام غريب بماند ما هم بقدر طاقت خود مىكوشيديم و تغييراتى از هر لحاظ ميداديم. و شما خود با من بيعت كرديد و طلحه و زبير نيز با خواست خود بيعت نمودند و اظهار جانفشانى كردند پس از اين به آهنگ بصره حركت نمودند تا جماعت شما را متفرق سازند و خوف و بيم در شما احداث نمايند.
پروردگارا آنان را بكيفر خود مبتلا كن كه دست مخالفت در ميان اين امت دراز كردند و عقيده