ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٤٠ - فصل - ٤٣ جنگ تبوك
در روايت وارد شده منافقان هنگامى كه دانستند رسول خدا ص على ع را جانشين خود قرار داده تا در مدينه سمت خلافت او را داشته باشد بر وى حسادت ورزيده و بر آنان گران آمد و متوجه شدند كه او بخوبى از مدينه نگهدارى ميكند و دشمن نميتواند دست طمع بطرف مدينه دراز كند بهمين مناسبت متأثر گرديده و ميخواستند براى آنكه هر چه بهتر و بيشتر بتوانند تير فسادشان را بهدف مقصود برسانند على ع همراه آن جناب حركت كند و آنان در غيبت رسول خدا ص بمدينه دست پيدا نمايند و آن را بدون هيچ گونه خوف و ترسى متصرف شوند.
و ضمنا از اينكه على ع با كمال آسايش و راحتى در خانه پيغمبر ص باقى مانده و يارانشان به ناراحتى سفر گرفتار شده حسادت ميبردند و خواستند او را بوسيله از اعتبار بيندازند لهذا گفتند رسول خدا ص از نظر اجلال و اكرام و دوستى على را جانشين خود قرار نداده بلكه او را از جهت آنكه وامانده و كندى كرده بجا گذارده و چنانچه ميدانيد اين گونه دروغها را فقط براى لكهدار كردن آن حضرت مى- گفتند چنانچه قريش پيغمبر را گاهى ديوانه و هنگامى شاعر و زمانى ساحر و وقتى كاهن ميخواند با آنكه يقينا ميدانستند هيچ يك از اين اوصاف را ندارد و منافقان هم باخبر بودند اين گونه دروغها مناسب با شخصيت على ع نبوده و نسبتهاى آنها نابجا و نارواست.
پيغمبر ص از همه بعلى ع نزديكتر و او هم محبوبترين افراد در نظر آن حضرت و بزرگوارى و مقام و شخصيت او در نزد حضرتش محفوظ بود.
هنگامى كه على ع از سخنهاى نابجاى آنها باخبر شد و خواست آنها را تكذيب كرده و رسوا نمايد حضور پيغمبر ص آمده عرضكرد يا رسول اللَّه منافقان خيال ميكنند تو مرا از آن نظر در مدينه باقى