ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٢٧٩ - (نماز ديگر براى حاجت)
الجبال فنسفت، و وضعته على السّماء فانشقّت، و على النّجوم فانتثرت، و على الأرض فسطحت، و أسألك بالحقّ الّذي جعلته عند محمّد و الأئمّة عليهم السّلام- نام همه آنان را بر ميشمارى- أن تصلّي على محمّد و أهل بيته و أن تقضي حاجتى و أن تيسر لي عسيرها، و تكفيني مهمّها، فإن فعلت فلك الحمد، و إن لم تفعل فلك الحمد، غير جائر في حكمك و لا متّهم في قضائك و لا حائف في عدلك».
(يعنى: بار خدايا براستى من بر آستانت وارد شدهام بسبب شناختى كه به يگانگيت و بىنيازيت دارم و ميدانم كه خداوندى مخصوص ذات واجب الوجود تو است و ديگران همه نيازمند تواند، و نيك ميدانم كه جز تو هيچ كس توانائى برآوردن حاجتم را ندارد، و بخوبى دانستهام اى پروردگار من كه هر چه نعمت و احسان تو بر من دمادم فرو بارد نياز من نيز بتو شديدتر مىشود، و اكنون مرا گرفتارى چنين و چنان رخ داده است (البته بجاى كلمات چنين و چنان شخص بايد گرفتارى و اندوه خود را ذكر كند) و تو خود به برطرف ساختن آن بدون معلم و از كسى نياموخته عالم و آگاهى و بدون تحمّل زحمت توانائى، پس از تو خواهش و درخواست مىكنم بنام مقدّست كه چون بر كوهها بنهى از هم گسسته و فرو پاشند، و چون بر آسمانها گذارى بتركند و تكّه تكّه شوند، و چون بر ستارگان گذارى فرو ريزند، و بر زمين گذارى پس هموار شود، و از تو درخواست ميكنم بدان حقّى كه آن را نزد محمد و امامان- صلوات و سلام بر آنان باد- قرار دادى (و در اينجا نام امامان را يكايك بر شمار) كه درود و رحمت فرستى بر محمد و اهل بيت او، و نيز حاجت مرا برايم برآورده سازى، و دشواريش را برايم آسان سازى و مهمّ آن را برايم كفايت كنى، و اگر چنين كنى حمد و ستايش مخصوص توست، و اگر برآورده نسازى هم حمد و ستايش مخصوص توست، كه تو در حكم خود جائر نيستى و در قضائى كه راندهاى (گمان)