تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٧٣ - تأويلاتى پوچ و بى اساس
پس آنان را در درياى لذت از مشاهده ذات، غرق كرد. آن گاه به آنان گفت: عذابى بزرگ براى شما لازم است، ولى آنان عذاب را نيافتند؛ چرا كه صفت نزد آنان وحدت داشت، از اين رو عالم" كون و فساد" را برايشان پديد آورد و در اين هنگام، همه اسماء را به آنان آموخت (همه حقايق را برايشان آشكار كرد) و آنان را به مرتبه استقرار بر عرش رحمانى تنزل داد تا احساس رنج كنند؛ در حالى كه پيش از اين، آنان در گنجينههاى غيب حق، نهان بودند.
هنگامى كه فرشتگان آنان را ديدند، سجدهكنان بر زمين افتادند و اسماء را به ايشان بياموختند. ابو زيد نتوانست پابرجا بماند و طاقت رنج را نداشت، از اين رو در همان لحظه مدهوش شد. خداى تعالى فرمود: حبيب مرا به من برگردانيد؛ كه تاب و تحمل فراق مرا ندارد؛ پس به سبب شوق و خطاب، محجوب گرديد و كافران باقى ماندند و از عرش به كرسى فرود آمدند. آنان در يك سوم باقى مانده از شبِ اين عالم جسمانى، به آسمان دنياى نفسى نزول يافتند و خطاب به افراد سنگينبار- كه توان عروج ندارند- گفتند: آيا دعاكنندهاى هست كه اجابت شود؟ آيا توبهكنندهاى هست كه توبهاش پذيرفته گردد؟ آيا استغفار كنندهاى هست كه بخشوده شود؟ تا آن كه فجر مىدمد، تا آنكه روح عقلى نورى هويدا مىشود و به آنجا كه آمده بودند، بازمىگردند.
[م/ ٥٥] پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:" هر كس ادامه دهنده است، تا سحر ادامه دهد؛ كه سحرگاه، آنچه در قبرهاست برانگيخته شود[١]، پس هر بنده كه از مكر خدا نپرهيزد، فريب خورده است."»[٢]
بدين سان، وى خيالپردازى مىكند و با بى مبالاتى، چهره آيات قرآن حكيم را دگرگون مىسازد. بنگر كه چگونه نكوهش را ستايش و سرزنش را مدح و ثنا تلقى كرده، دوستى را به دشمنى تبديل مىكند؛ در حالى كه مىپندارد كار نيكى انجام مىدهد!
[١] .« بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ»( عاديات( ١٠٠) ٩).
[٢] . بنگريد به: الفتوحات المكيه، ج ١، ص ١١٥- ١١٧.