تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٨٦ - تفسير بسمله
ويژگى مفهوم خودِ رحمت است؛ نه آن كه در ذات موصوف (خداى تعالى) باشد.
[١/ ٣٣٧] امام امير مؤمنان عليه السلام فرمود: « [او] رحيمى [است] كه به رقّت موصوف نمىشود.»[١] اين، بر خلاف ديگران است كه رحمت آنان ناشى از رقّتى در درون خودشان است.
برخى چنين پنداشتهاند كه مراد از رقّت در سخن ابن عباس، رقّتى در ذات مقدس الهى است؛ آن سان كه در مردم وجود دارد، بدين جهت حديث را نپذيرفته و احتمال دادهاند كه متن آن تحريف شده و در اصل «رفيق» بوده است!
خطّابى گويد: «اين (حديث ابن عباس) مشكل است؛ چرا كه رقّت در صفات خداى تعالى جايگاهى ندارد.» حسين بن فضل بَجَلى نيز گويد: «اين، اشتباه راوى بوده است؛ زيرا رقّت به هيچ روى، از صفات خداى تعالى نيست. دراصل چنين بوده است:" إنما هما اسمان رفيقان أحدهما أرفق من الآخر." رفق، از صفات خداوند است.»
[١/ ٣٣٨] پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «خداوند داراى رفق است و رفق را دوست دارد و بر رفق چيزى را عطا مىكند كه بر خشونت نمىدهد.»[٢]
در حالى كه معناى صحيح سخن ابن عباس گذشت.
[١/ ٣٣٩] در حديث اهليلجيّه از امام صادق عليه السلام نقل شده: «رحمت خدا، ثواب او براى خلقش است. رحمت بندگان، دو چيز مىباشد: يكى، در قلب ايجاد مىگردد كه همان رأفت و رقّت ناشى از سختى و نياز و انواع بلايى كه در شخص رحمشده مىبيند؛ و ديگرى، رفتارى است كه پس از مهربانى و لطف بر مرحوم، از ما سر مىزند ...»[٣]
منظور، آن است كه رحمت بندگان، نوعى دلسوزى درونى است كه نرمشى
عملى را به دنبال دارد، ولى رحمت خدا، تنها، فعل خداى تعالى است. اشفاق او بر
[١] . نهج البلاغه، ج ٢، ص ١٠٠، خطبه ١٧٩.
[٢] . قرطبى، ج ١، ص ١٠٦.
[٣] . بحار الانوار، ج ٣، ص ١٩٦.