تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٧٤ - فضيلت سوره حمد
الْعالَمِينَ ...» اين همان سبع مثانى و قرآن عظيمى است كه به من داده شده است."»[١]
در اين حديث چند نكته غير قابل قبول وجود دارد:
نخست: چگونه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مردى را توبيخ مىكند كه براى پاسداشت حرمت نماز، آن را قطع نكرده و اجابت پيامبر را تا پايان نماز، به تأخير انداخته است يا آنسان كه در حديث بعدى مىآيد، نماز را كوتاه كرده و شتابان نزد پيامبر رفته و از سر تسليم، به او درود فرستاده است.
دوم: وجه دلالت آيهاى كه به فرض، پيامبر بدان استناد كرده است، چيست؟ آيهاى كه در خصوص دعوت حضرت به اسلام است.
سوم: احاديث و ظاهر قرآن بر اين دلالت مىكند كه سوره حمد- كه همان سبع مثانى مىباشد- معادل قرآن عظيم است؛ نه اين كه خود قرآن باشد.
چهارم: از حديث يادشده چهچيزى برمىآيد؟ آيا سوره حمد عظيمترين سوره قرآن است يا خود قرآن مىباشد؟ اين عبارت ذيل حديث، اجمال دارد: «اين همان سبع مثانى و قرآن عظيمى است كه به من داده شده است.» عطف عبارت «و قرآن عظيمىاست» چهجايگاهى دارد وجمله «كه به من داده شده» وصف چيست؟
پنجم: اين اهتمام فراوان درباره ياد دادن سورهاى كه مسلمانان از آغاز ظهور اسلام با آن سر و كار داشتند، چه معنايى دارد؟ نيز آيا ابو سعيد اين سوره را نمىشناخت و جايگاه آن را در حيات عبادى مسلمانان نمىدانست؟ همين نكته، امكان نسبت دادن چنين حديثى را به پيامبر بزرگوار صلى الله عليه و آله و سلم سست مىسازد.
[١/ ٣٧] ابو عبيد، احمد، دارمى، ترمذى- در حالى كه روايت را صحيح دانسته- نسائى، ابن خزيمه، ابن منذر، حاكم- كه او نيز آن را صحيح دانسته است-
[١] . الدرّ، ج ١، ص ١٣؛ مسند احمد، ج ٤، ص ٢١١؛ بخارى، ج ٥، ص ١٤٦؛ دارمى، ج ١، ص ٣٥٠؛ ابو داوود، ج ١، ص ٣٢٨؛ نسائى، ج ٥، ص ١١؛ طبرى، ج ٨، ص ٧٩؛ ابن حبّان، ج ٣، ص ٥٦؛ الشعب، ج ٢، ص ٤٤١ و ٤٤٢؛ ابن ماجه، ج ٢، ص ١٢٤٤.