تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١٣ - دروغ پردازان بر ائمه
قرآن را به نام ما نپذيريد. اگر ما سخنى بگوييم، موافق قرآن و موافق سنت مىگوييم؛ ما از خدا و رسولش بازگو مىكنيم و نمىگوييم: فلانى و فلانى گفتند؛ تا سخنانمان متناقض نمايد. سخن آخر ما چونان سخن نخست ما و سخن نخست ما تأييد كننده كلام آخرمان است. اگر كسى براى شما خلاف آن را بازگفت، به خودش برگردانيد و بگوييد، تو به آنچه آوردهاى، داناترى. همراه هر سخن ما، حقيقتى است و بر آن، نورى، پس سخنى كه حقيقتى همراه آن و نورى بر [گِرد] آن نيست، سخن شيطان است."»[١]
يكى ديگر از دروغپردازان ابو جارود، زياد بن منذر عبدى، هَمْدانى خارفى نابينا، ملقب به سرحوب و با كنيه ابو نجم است[٢] كه سركرده زيديه بود و فرقه جاروديه يا سُرحوبيه به وى منسوب مىباشد. او از كسانى بود كه در حديث، دروغ مىبست و غلو مىكرد. امام صادق عليه السلام از وى و دو نفر همانند او، بيزارى جست و آنان را كذّاب و مكذّب توصيف كرد.
[م/ ١٢٢] كشّى با سند خود به زرعه، از سماعه از ابو بصير روايت كرده است كه وى گفت: «امام صادق عليه السلام كثير النوا[٣]، سالم بن ابى حفصه[٤] و ابو جارود را ياد كرد و فرمود:" دروغپردازان، تكذيب كنندگان ..." گفتم: فدايت شوم، دروغپرداز بودنشان را شناختم، تكذيب كننده بودن آنان چه معنايى دارد؟ فرمود:" دروغگويان نزد ما مىآيند و مىگويند كه ما را تصديق مىكنند؛ در حالى كه چنين نيستند. آنان سخن ما را مىشنوند و با آن، ما را تكذيب مىكنند."»
[١] . رجال كشّى، ج ٢، ص ٤٨٩- ٤٩١.
[٢] . كشّى گويد:« نقل شده است كه ابو جارود، سُرحوب ناميده شد و سُرحوبيه از زيديه به او منسوب است. ابوجعفر عليه السلام اين نام را بر وى نهاد و ياد آور شد كه سرحوب، نام شيطانى كور است كه ساكن دريا مىباشد. ابو جارود فردى نابينا و كوردل بود.( رجال كشّى، ج ٢، ص ٤٩٥).
[٣] . وى حسن بن ابى صالح بَتَرى زيدى است كه امام صادق عليه السلام از وى بيزارى جست.( رجال كشّى، ج ٢، ص ٥٠٩).
[٤] . وى از مرجئه بود و امام صادق عليه السلام را سرزنش كرده، به ايشان افترا مىبست.( رجال كشّى، ج ٢، ص ٥٠١).