تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٢٦ - تحريف ناپذيرى قرآن
[م/ ٨٣] نظير اين خبر، روايتى است كه بخارى و مسلم با سند خود، از ابن عباس نقل كردهاند كه مىگويد: «عمر پس از بازگشت از آخرين حج خود، خطبهاى خواند و در ضمن آن گفت:" به راستى، خداوند محمد صلى الله عليه و آله و سلم را به حق برانگيخت و كتاب را بر او فرو فرستاد كه از جمله آيات نازل شده، آيه رجم بود. ما آن را مىخوانديم، مىفهميديم و حفظ مىكرديم. من مىترسم كه اگر زمان بسيارى بر مردم بگذرد، كسى بگويد: آيه رجم را در كتاب خدا نمىيابيم.»[١]
مالك در موطّأ افزوده است: «اگر مردم نمىگفتند كه عمر به كتاب خدا چيزى افزوده است، به طور قطع اين آيه را مىنوشتم:" الشيخ و الشيخة إذا زنيا فارجموهما ألبتة"[٢]؛ چرا كه ما آن را قرائت مىكرديم.»
مالك گويد: يحيى بن سعيد از سعيد بن مسيّب نقل كرده است: «پيش از پايان ماه ذى الحجه، عمر كشته شد.» يحيى[٣] گويد: «از مالك شنيدم كه مقصود او از شيخ و شيخه، مرد و زن داراى همسر است.»[٤]
جالب آن كه عمر هنگام گردآورى نخست قرآن در عهد ابوبكر، آيه رجم را آورد، ليك از وى پذيرفته نشد. زيد از او دو شاهد خواست، ولى او نتوانست دو شاهد بياورد.[٥] شايد وى قانون رجم را از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيده و آن را آيهاى قرآنى پنداشته بود. اين چنين، عمر آن دسته از روايات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه داراى سجع و آهنگين بود، قرآن مىپنداشت.
[١] . بخارى، ج ٨، ص ٢٥ و ٢٦؛ مسلم، ج ٤، ص ١٦٧ و ج ٥، ص ١١٦؛ موطّأ، ج ٢، ص ٨٢٤؛ ابو داوود، ج ٢، ص ٣٤٣؛ ابن ماجه، ج ٢، ص ٨٥٣ و ٨٥٤؛ ترمذى، ج ٢، ص ٤٤٢؛ دارمى، ج ٢، ص ١٧٩؛ مسند احمد، ج ١، ص ٥٥ و ج ٥، ص ١٣٢.
[٢] .« هر گاه پيرمرد و پيرزن زنا كردند، به يقين آنان را سنگسار كنيد.»
[٣] . وى يحيى بن يحيى ليثى، راوى موطّأ از مالك است.
[٤] . تنوير الحوالك، ج ٣، ص ٤٣؛ موطّأ، ج ٢، ص ٨٢٤. نيز بنگريد به: فتح البارى، ج ١٢، ص ١٢٧.
[٥] . الاتقان، ج ١، ص ١٦٨.