ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٣٨
كه در آن كشته شد طالع را ديد و مقتدر از او پرسيد: چه وقت است؟ گفت:
وقت زوال، مقتدر از او چهره درهم كشيد و خواست بيرون نرود ولى سواران مونس بر او نمايان شدند و به او مهلت ندادند و همان آخرين دوران او بود.
گفته است هر ششمى از خليفههاى عباسى يا كشته شده يا خلع شده، ششمينِ نخست محمد بن هارون بود كه خلع شد، و ششمينِ دوم مستعين بود و ششمينِ سوم مقتدر، سپس قاهر باللَّه خليفه شد و پس از يك سال و نيم و ٦ روز چشمهاى او را ميل كشيدند و پس از او راضى باللَّه محمد بن جعفر مقتدر در سال ٣٢٢ خليفه شد و ٧ سال جز ٢٢ روز خلافت كرد و باز هم ابو الفتح فضل بن جعفر بن فرات را وزير خود نمود پس از چند وزير ديگر و پس از او متقي باللَّه ابراهيم بن مقتدر به خلافت رسيد در سال ٣٢٩، مسعودى چنين ذكر كرده، و برس، يك دهى است ميان كوفه و حله.
گفتهاند همين پيشآمد و پيشآمد سابق سبب غيبت كبرى شد از سال ٣٢٠ (از مجلسى ره). از مجلسى (ره)- انَّ القوم، يعنى ابا بكر و كمككاران و يارانش. ما قضى عليهم، يعنى محكوم به بطلانند يا سزاوار دوزخند و در كمال الدين جواب سؤالات را چنين بيان كرده است:
اما اينكه پرسيدى وقتى آدم مىخوابد روحش كجا مىرود؟ پاسخش اين است كه روح او وابسته به باد است و بادش وابسته به هواء است تا گاهى كه صاحبش براى بيدار شدن بجنبد، اگر خدا اجازه دهد كه اين روح با صاحبش برگردد هوا آن باد را بكشد و آن باد هوا را و روح برگردد در پيكر صاحب خود بيارامد، و اگر خداى تعالى اجازه برگشتن روح را ندهد، هوا باد را بكشد و باد روح را بكشد و ببرد و تا روز رستاخيز به صاحبش بر نگردد.
در باره ياد و فراموشى كه گفتى، بدان كه دل هر كس در درجى است و بر آن سرپوشى و اگر آن كس در اين هنگام صلوات بر محمد و خاندانش