ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥١٧ - باب ولادت ابى محمد - حسن بن على(ع)
عسكرى" ع") رسيده و از او خواهش كردم كه بنويسد تا من به خط او نگاه كنم و آن را بشناسم هر گاه به ما برسد، فرمود: بسيار خوب. سپس فرمود: اى احمد، به راستى خطى كه به تو برسد از نظر قلم درشت و ريز با هم اختلاف يابد، تو ترديد به خود راه مده، سپس دوات خواست و نوشت و قلم را كه در دوات مىزد آن را مىكشيد تا در دوات (يا براى آنكه مركبش كم بوده يا براى آنكه در كار نبوده- از مجلسى ره). او كه مىنوشت من با خود گفتم: اين قلمى كه با آن مىنويسد از او بخشش مىخواهم و چون از نوشتن، دست كشيد، به من رو كرد و با من گفتگو مىكرد و قلم را به خشك كن دوات مىماليد تا يك ساعت و پس از آن فرمود: بيا احمد، اين را بگير.
گفتم: قربانت، گاهى چيزى در نهادم مىآيد كه از آن غمنده مىشوم، من مىخواستم از پدرت چيزى بپرسم، ميسر نشد، فرمود: اى احمد، آن چيست؟ گفتم: اى آقايم، از پدرانت براى ما روايت شده است كه خواب پيغمبران بر پشت است و خواب مؤمنان بر سر دست راست آنها است و خواب منافقان بر سر دست چپ است و خواب شياطين بروى آنها است؟ فرمود: آن چنين است.
گفتم: قربانت، هر چه تلاش مىكنم كه بر سر دست راستم بخوابم، برايم ممكن نمىشود و خوابم نمىبرد، ساعتى خاموش شد و سپس فرمود: اى احمد، نزديك من بيا، نزديك او رفتم، فرمود:
دستهاى خود را زير جامههايت كن، من دستهايم را زير جامههايم كردم، آن حضرت دست خود را از زير جامههايش بر آورد و در زير جامههاى من فرو كرد و دست راستش را به پهلوى چپم كشيد و دست چپش را به پهلوى راستم كشيد تا سه بار، احمد گفت: از