ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٥٨
«ايتينى بأسود او احمر»
- كنايه از اين است كه يك شاهد از هر ملتى بياور، عرب باشد يا عجم. در نهايه گفته است:
بعثت الى الاحمر و الاسود
، يعنى بر عرب و عجم مبعوث شدم، زيرا غالباً رنگ عجمها سرخ است و سفيد و رنگ عربها گندم گون است و سبزه.
«هذا لو يوجف عليه»
- گويا آن ملعون استهزاء و تمسخر كرده و به تعبير فارسى گفته: (مگر مال پدرت بوده است) و خدا و رسول و قرآن را مسخره كرده است و يا مقصودش اين است كه پدرت در باره آن زحمتى نكشيده كه مستحق آن باشد و آن را به تو بدهد، و گويا نه معنى «وَ ما أَفاءَ اللَّهُ» را فهميده و نه معنى «وَ لكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ» را، و يا خود را به نادانى زده.
«فضعى الحبال»
- در برخى نسخ با حاء بىنقطه است، يعنى ريسمان به گردن ما ببند و ما را نزد حاكمى ببر، اين را از روى تحقير و بيان درماندگى فاطمه زهراء گفته يا نتيجه واگذارى فدك به فاطمه بيان كرده و مقصودش اين است كه اگر فدك را به تو رد كنند فردا ريسمان به گردن ما مىگذارى و ما را بنده و برده خود مىكنى، يا اگر چيزى را كه پدرت بىزحمت قشون كشى به دست آورده از خود بدانى بايد ما را هم بنده خود بدانى. و برخى گفتهاند كه مقصودش اين است كه: تو مىخواهى بدين وسيله ما را مسخّر كنى و هرگز نتوانى زيرا ما قدرت را در دست داريم.
و در برخى نسخ با جيمِ نقطهدار است، يعنى كوهها را به گردن ما بگذار در سزاى كارى كه كرديم، يا وضع جبال كنايه از گناه و وزر است و مقصود اين است كه گناه آن را به گردن ما حساب كن، و اين نوعى ديگر از استهزاء و تمسخر و تعجيز و بازى با مقررات دين است.
«عريش» هر سايهبانى است، و در اينجا مقصود آغاز خانههاى كشور مصر است.
«سيف» (بر وزن قيف) كناره دريا و كناره وادى است، و بيشتر كلمه