ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٧٣ - آمار سطحى و بررسى فكر عمومى در تاريخ اسلام
در دوران كودكى محض و پرورش در دامن مادر و شيرده خود فرد به هيچ وجه مورد توجه و تكليف نيست و دفاع از منافع و مضرات او به او مربوط نيست زيرا نه توانى دارد و نه چيزى مىداند، ولى در دوران دوم كه وارد محيط و اجتماع مىشود بتدريج نسبت به حفظ منافع و دفاع از زيانها مسئوليت درك مىكند و بزرگترين خطرى كه وجود فرد را در اين دوره تهديد مىكند كارهاى جاهلانه و مسخر شدن زير يوغ ستمكاران و اوهام و خرافات است كه شرك در رأس آنها واقع است و اين خطر به دو اصل جهل و بىسوادى و تسلط خرافات و اوهام كه موجب بردگى است خلاصه مىشود كه در آن جا به اين جمله مختصر ورسا و كامل تعبير شده است «وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ».
١- شرك به خدا.
٢- جهل و نادانى.
اعتماد به خدا است كه به هر فرد نيروى استقلال و اعتماد به نفس مىدهد و در فرد وجدان شخصيت به بار مىآورد و او را از هر گونه بردگى و تسخير ديگرى آزاد مىكند و پايه اين عقيده اين است كه هيچ نيروئى بر انسان تسلط ندارد جز همان نيروى معنوى كه قائم به وجدان شخصى او است، و اين عقيده انسان را در برابر هر توهم و هر زورى نيرومند و مبارز مىسازد و از سخره اوهام و خرافات آزاد مىكند و از تسلط جباران زمينى رهائى مىبخشد و در اينجا بيان شده است كه اعتقاد به هر گونه مؤثرى جز خدا بر اساس جهل و نادانى است و در ضمن انسان را موظف كرده است به مبارزه با هر نيروى اهريمنى كه با اساس علم و دانش و اعتقاد به خداى يگانه مخالف است و دعوت به فساد و تباهى مىكند و انسان آزاد را به بردگى مىكشاند و آن از نظر اعتقادى دو چيز است:
١- جهل و نادانى.