ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧١٢ - آمار سطحى و بررسى فكر عمومى در تاريخ اسلام
براى رفع نزاع مورد امضاء شارع اسلام گرديده و اسلام آن را به خصوص تشريع نكرده و بنا بر اين اگر يك اصل واقعبينترى در ميان مردم به وجود آيد، با اين اصل امضائى منافات ندارد و به هر حال نه وجود اصل دستگاه قضائى در جوهر مسلمانى دخالتى دارد و نه وسائل اجراى آن، منظور تشخيص و تعيين هر چه دقيقتر حق و واقع است.
در اين صورت موضوع عدم حاجت امام قائم در فصل دعاوى به بيّنه و عدم مراجعه به آن به هيچ وجه نسخ حكمى نيست و چنانچه در صورتى كه در جامعه اسلامى زيرا سرپرستى امام قائم موضوع نزاع و اختلاف ميان افراد به كلى ريشه كن شود و دستگاه قضائى از بن ملغى گردد نسخى و مخالفتى با احكام اسلام نشده است.
در دستگاه داود و سليمان وسائلى براى تشخيص حق و واقع ميان دو طرف دعوى معروف بوده است كه بعضى مانند كرامت و اعجاز بوده است مانند زنجير معروف عدالت داودى كه طرفين برابر آن مىرفتند و هر كس حق مىگفته دستش به آن مىرسيده و هر كه خلاف حق مىگفته دستش به آن نمىرسيده و اگر امام زمان بدين طريق حق و باطل را تشخيص دهد موضوع غير قابل قبولى نيست. سيد بن طاوس (ره) در كتاب (طرائف) از ابن الخطيب أعم علماى اشعريّه نقل كرده است كه در كتاب اربعين خود گفته: على (ع) أعلم صحابه است زيرا در اصل آفرينش خود در نهايتِ هوش و فهم و استعداد براى درك علم، و محمد (ص) أفضل فضلا و أعلم علما بوده و على (ع) نهايت حرص را در طلب علم داشته، و محمد (ص) هم نهايت حرص را در تعليم او داشته.
و با اين حال على (ع) از كودكى در دامن محمد (ص) زيسته و در مردى خود داماد او شده و همه وقت در خدمت او بوده و معلوم است شاگرد