ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٢٣ - باب ولادت زهراء - فاطمه(ع)
اندازه زشت است، اندوه من پايان پذير نيست و شبم همه در بىخوابى گذرد و غمى دارم كه از دل نرود مگر اين كه خدا برايم همان خانه بقائى را برگزيند كه تو در آن جاى دارى، غصهاى دلخون كن و اندوهى هيجان خيز و غم انگيز، چه زود ميان ما جدائى افتاد.
من به خدا شكايت برم، (يا رسول الله) دختر به تو گزارش دهد كه امّتت براى بردن خلافت همدست شدند، خوب از او پرسش كن و گزارش وضع را از او بخواه، چه بسا دل سوختهاى كه دلش چون دريا مىجوشد و مىخروشد و راهى براى پراكندن در دل خود ندارد، و محققاً فاطمه در دل، مرا مىگويد، و خدا در باره آن، قضاوت مىكند و او بهترين قضاوتكنندهها است.
درود وداعكنندهاى كه نه دل باز گرفته و نه خسته شده، اگر بر گردم از ملال و خسته شدن نيست و اگر در اينجا بمانم از بدگمانى به وعدهاى كه خدا به صابران داده نيست.
واى، واى شكيبائى خوشنماتر و زيباتر است، اگر چيرگى دشمنان زور گو نبود و بيم سرزنش آنان نمىرفت و ترس از غلبه آنها بر قبرت نداشتم، اقامت بر سر قبرت را چون معتكفان ملازمت مىكردم و چون زن بچه مرده بر مرگ جانگداز تو شيون مىنمودم.
(يا رسول الله) در برابر ديدار خدا، دخترت نهانى دفن شود و حق او را ببرند و ارث او را ندهند با اين كه عهد تو با مردم دير نشده و يادت كهنه نگرديده، به سوى خدايا رسول الله شكوه بايد و در باره حضرت تو تسليت نيك شايد، رحمت خدا بر تو، و بر فاطمه درود و رضوان.
٤- مفضل گويد: به امام صادق (ع) گفتم: چه كس