ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٣٥ - باب ولادت أبى الحسن الرضا(ع)
پيغام دهى برگردد، و مأمون كس نزد آن حضرت فرستاد و خواهش كرد كه برگردد و آن حضرت كفش خود را خواست و پوشيد و سوار شد و برگشت.
٨- از ياسر خادم گويد: چون مأمون از خراسان بيرون شد و آهنگ بغداد داشت و فضل ذو الرياستين با او بيرون آمد و ما هم با امام رضا (ع) بيرون شديم نامهاى به فضل بن سهل ذو الرياستين از برادرش حسن بن سهل رسيد و ما در يكى از منزلهاى ميان راه بوديم، حسن به برادر خود نوشته بود: من در تحويل سال از نظر حساب نجومى نگاه كردم و از آنجا دريافتم كه تو در فلان ماه روز چهارشنبه گرمى آهن و آتش خواهى چشيد و رأى من اين است كه در آن روز به همراه امير المؤمنين و امام رضا به حمام بروى و حجامت كنى و از خون آن به دست خود بريزى تا نحوست آن از تو برود.
ذو الرياستين آن را به مأمون نوشت و از او خواست كه از امام رضا (ع) اين را درخواست كند، و مأمون به امام رضا (ع) نوشت و از آن حضرت اين را در خواست كرد، و امام رضا (ع) در پاسخ نوشت من فردا به حمام نمىروم و براى تو و فضل هم صلاح نمىدانم كه فردا به حمام رويد، دوباره نامه به او نوشت و امام رضا (ع) باز در جواب نوشت: يا امير المؤمنين من فردا به حمام نمى روم زيرا رسول خدا (ص) را امشب در خواب ديدم و به من فرمود:
اى على فردا به حمام مرو، من براى تو و سهل هم صلاح نمىدانم كه فردا به حمام برويد، مأمون در پاسخ حضرت نوشت: اى آقاى من تو راست فرمودى و رسول خدا (ص) هم راست گفته است، من