ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٧٣ - باب ولادت ابى عبد الله جعفر بن محمد(ع)
بوديم كه فرمود: نزد ما است گنجينههاى زمين و كليدهايش و اگر بخواهم به يكى از دو پايم گويم: بر آور آنچه طلا در تو است، بر آورد.
گويد: سپس با يك پايش خطى بر زمين كشيد و زمين شكافت، سپس دست برد يك شمش طلا به اندازه يك وجب برآورد، سپس فرمود: خوب نگاه كنيد، ما نگاه كرديم، ديديم شمشهاى طلاى بسيارى است روى هم ريخته و مىدرخشد، يكى از ماها به آن حضرت گفت: قربانت، به شما داده شده است آنچه داده شده و شيعه شما نيازمندند؟ فرمود: به راستى خدا به زودى براى ما و شيعه ما، دنيا و آخرت را فراهم آورد و آنها را به بهشت پر نعمت برد و دشمنان ما را به دوزخ اندازد.
٥- از ابى بصير كه گويد: مرا همسايهاى بود از كارمندان شاه و تنخواه بسيارى به دستش افتاد و رامشگرانى زنانه آماده ساخت و آنها را گرد هم فراهم مىكرد و جشن مىگرفت و مَى مينوشيد و مرا مىآزرد، من چند بار نزد خود او گله كردم و باز نايستاد و چون بر او بسيار باز گفتم: به من گفت: اى گوينده، من مردى گرفتار و بدبختم و تو مردى درستكار و بر كنار، اگر مرا نزد يار و رهبر خود ياد مىكردى، اميد داشتم كه خدا به كمك تو مرا دريابد در دلم افتاد كه براى او اين كار را بكنم و چون نزد امام صادق (ع) آمدم و حال او را ياد آور شدم. به من فرمود: چون برگشتى به كوفه به ديدن تو مىآيد و به او بگو جعفر بن محمد به تو مىگويد آنچه را اندر آن گرفتارى و انه و من براى تو ضامن بهشتم در نزد خدا، چون من به كوفه برگشتم با ديگران به ديدن من آمد، او را باز داشتم تا خانه تهى شد. سپس به او گفتم: اى دوست من، به راستى من تو را نزد