ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٣١ - باب ولادت أبى الحسن الرضا(ع)
مأمون به او پيشنهاد كرد كه زمام امور را بدست گيرد و متصدى خلافت گردد، امام رضا (ع) سر باز زد و نپذيرفت.
مأمون گفت: پس ولايت عهد را بپذير، فرمود: به چند شرط كه از تو خواستارم، مأمون گفت: هر شرطى خواهى بكن، امام رضا (ع) نوشت من در ولايت عهد در آيم به شرط آن كه نه امرى كنم و نه نهى، نه فتوى دهم و نه قضاوت كنم، نه منصب دهم و نه عزل كنم و نه در آنچه جريان دارد تغييرى بدهم و بايد مرا از همه اينها معاف دارى، مأمون همه اين شرايط را از آن حضرت پذيرفت.
راوى گويد: ياسر براى من باز گفت كه: چون عيد رسيد مأمون كس به حضرت رضا (ع) فرستاد و از او خواست كه سوار شود و در اجتماع عيد شركت كند و نماز عيد و خطبه آن را بخواند، امام رضا (ع) در پاسخ پيغام فرستاد كه: تو مىدانى چه شروطى ميان من و تو است در اين كه من وارد اين امر شدم، مأمون جواب داد كه: من مىخواهم دل مردم آرام شود و فضل شما را بدانند، و پى در هم در اين باره با او رد و ايراد كرد و اصرار ورزيد و آن حضرت فرمود: اگر مرا از اين كار معاف دارى براى من دلخواهتر است و اگر معاف ندارى من براى عيد بيرون آيم چنانچه رسول خدا (ص) بيرون مىآيد و امير المؤمنين (ع) بيرون مىآمد.
مأمون گفت: هر طور دلت مىخواهد بيرون بيا، و مأمون به افسران و مردم دستور داد به در خانه امام (ع) سوار شوند (اول وقت حاضر شوند خ ل).
راوى گويد: ياسر خادم براى من باز گفت كه: مردم در انتظار امام ميان راهها و بر سر بامها نشسته بودند و از مرد و زن و كودك و افسران و نظامىها همه بر در خانه امام گرد آمده بودند،