ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٦٥ - باب آنچه در باره دوازده امام رسيده و نص بر آنها(ع)
نوشته سپيدى به مانند رنگ آفتاب بود، به او گفتم: پدرم و مادرم قربانت، اى دختر رسول خدا (ص)، اين لوح چيست؟
فرمود: اين لوحى است كه خدا آن را به رسول خود هديه كرده و در آن است نام پدرم و نام شوهرم و نام دو پسرم و نام امامان از فرزندانم و پدرم براى مژدگانى، آن را به من داده است، جابر گويد: مادرت فاطمه (ع) آن را به دست من داد و آن را خواندم و از آن رو نويس كردم، پدرم به او گفت: اى جابر، مىتوانى آن را به من بنمائى؟ گفت: آرى، پدرم با او به خانه جابر رفت و او صحيفهاى از پوست آهو (از برگ كاغذ) در آورد، پدرم فرمود: اى جابر، در نوشته خود نگاه كن تا من آن را بخوانم، جابر در نسخه خود نظر داشت و پدرم آن را خواند و يك حرف، اختلاف نداشت. جابر گفت: من خدا را گواه مىگيرم كه به راستى همچنين ديدم كه در لوح نوشته بود:
به نام خداى بخشاينده مهربان اين نامهاى است كه از خداوند عزيز حكيم براى محمد (ص) بنده و نور و سفير و حجاب و دليل حضرت او، روح الامين آن را از نزد رب العالمين آورده است، اى محمد، اسماء مرا بزرگ شمار و نعمتهاى مرا شكرگزار و لطفهاى مرا انكار مدار، به راستى، منم، من كه خدايم، نيست شايسته پرستشى جز من كه شكننده جباران و انتقام جو براى ستمكشان و سزاده روز رستاخيزم، به راستى منم خدا، نيست شايسته پرستشى جز من، هر كه جز فضل مرا اميد دارد و جز از عدل من ترسد، او را چنان كيفرى دهم كه هيچ كدام از جهانيان را چونانه كيفر ندهم، پس مرا بپرست و همان بر من توكل كن، به راستى، من پيغمبرى گسيل نكردم كه روزگارش را به پايان