ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٢٨
براى كسى نداشت و بهرهاى از علم و ادب داشت و كتابى در انواع ادب به نام بستان تأليف كرد. از مجلسى (ره)- ابن الخضيب از افسران متوكل بود و چون متوكل كشته شد و منتصر به جاى او نشست او را وزير خود نمود و عبد اللَّه بن يحيى بن خاقان را ترك گفت و چون پس از ٦ ماه منتصر درگذشت احمد بن الخضيب تدبير كرد تا تركها و موالى را متفق نمود بر اينكه از اولاد متوكل خليفه نشوند تا مبادا خون پدر را طلب كنند و نواده معتصم را كه احمد مستعين باشد خليفه نمودند و در كامل گفته: در همان سال ٢٤٨ كه مستعين خليفه شد، موالى بر احمد بن خضيب خشم كردند و مال خودش و اولادش را مصادره كردند. از مجلسى (ره)- يحيى بن هرثمه نامه را به مدينه برد و پيش از شرفيابى حضور امام با بريحه كه از حضرت شكايت كرده بود تماس گرفت و با هم خدمت امام رسيدند و نامه متوكل را به او دادند (و با اين همه وعده آزادى كه در نامه است) آن حضرت سه روز از آنها مهلت گرفت و چون پس از سه روز به خانه خود آمد ديد اسبها را زين كردهاند و بارها را بستهاند و از همه كار سفر فارغ شدهاند (اين است معنى آزادى در زبان متوكل ديكتاتور و همقطاران او).
مىگويد: چون امام على نقى (ع) با يحيى بن هرثمه وارد سرَّمنرأى شد، متوكل روز ورود روى آن حضرت پنهان كرد و آن حضرت در يك سراى معروف به سراى گداها منزل كرد و آن روز را در آنجا بسر برد تا متوكل خانهاى براى او آماده كرد (و اين است رسم متوكلها در پذيرائى از مهمان عزيزى كه او را با آن گرمى و اظهار اشتياق و دوستى دعوت مىكنند). در اين حديث دو معجزه است، يكى اخبار از عدم اجتماع موسى و متوكل در اين مدت طولانى، و ديگرى تأثير آن حضرت در عدم