ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧١٦ - آمار سطحى و بررسى فكر عمومى در تاريخ اسلام
حديث ١ نقل كرده است اين معنى را دارد و به همين معنى مسائل غامض توحيد و نبوت و معاد را شامل است و مقصود ردّ اعتراض معروف ماديين است كه از همان تاريخ سر زبانها بوده است و آن اين است كه حقيقت و دانش واقعى منحصر به همانى است كه در لابراتوارها حل مىشود و با اصول آزمايش و فرمولهاى فيزيك و شيمى مىتوان آن را دريافت و جز اينها نه حقيقتى هست و نه مىتوان بدان معتقد شد و آن را علم شمرد.
و حاصل جواب ائمه در اين اخبار از اين اعتراض اين است كه مسائل مبدأ و نبوت و امامت و ولايت فوق فهم و ادراك بشرى است و فوق گنجايش فرمولهاى فيزيك و شيمى و لابراتوار است و ممكن نيست به كنه و حقيقت در اين مراحل وارد شوند و گر نه بايد اينها از موضوع آن مسائل بزرگتر باشند تا بتوانند آن را در خود بگنجانند و بطور كلّى حيطه فهم و تصور و علم كه پهناورترين فضاهاى ادراك شمرده شده است كوچكتر از آن است كه اين حقائق در آن بگنجد.
و اين موضوع را در روايت بصائر و روايت مفضل به خوبى روشن كرده كه مىفرمايد: هر كه رسول را از نظر وصف رسالت و مقام وحى يا ائمه را از نظر مقام ولايت و ارتباط به ما وراء ماده بطور كامل بتواند وصف كند و در ادراك خود بگنجاند چنانچه يك برهان هندسى يا فرمول فيزيك يا شيمى را وصف مىكند و در ادراك خود مىگنجاند بايد بدانها احاطه علمى داشته باشد و در نتيجه بايد از آنها داناتر باشد و در عبارت روايت مفضل توضيح بيشترى داده مىفرمايد: «لأنّ من حدّ شيئاً فهو أكبر منه» هر كه چيزى را بتواند در اندازه گيرد بايد از او بزرگتر باشد، و اين اصل از نظر مادى هم درست است كه ظرف بايد از مظروف بزرگتر باشد و اگر مسألهاى به حقيقت در ظرف علمِ بشرى بگنجد بشر از آن بزرگتر است.
در اينجا بايد روى سخن را به ماديين كرد و گفت: در همين عالم ماده