ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٠٧ - مصاحبه نصرانى با موسى بن جعفر(ع)
خدا براى اين نامگذارى هيچ دليل و آيهاى نازل نكرده است».
من گفتم به او كه: از شهر دورى براى حضور تو راهپيمائى كردهام و در راه درك خدمتت به درياها اندر شدم و غمها و نگرانيها و ترسها كشيدهام و هر شام و بام، اندوه نوميدى كشيدهام كه مبادا به حاجت خود نرسم.
در پاسخ من گفت: به عقيده من، مادرت گاهى به تو آبستن شده كه فرشته ارجمندى بر او بال سعادت گشاده و همانا مىدانم پدرت هنگامى كه خواسته به مادرت درآيد غسل كرده و او را در حال پاكى و طهارت در آغوش گرفته است و گويا در همان شب سِفر چهارم تورات را در شبزندهدارى خود به خوبى خوانده است و سرانجام نيكى يافته، تو از همان راهى كه آمدى برگرد و برو و تا برسى به مدينه محمد (ص) كه آن را طيبه خوانند و در دوران جاهليت نام آن يثرب بوده است و موضعى از آن را كه بقيع گويند، مورد توجه ساز و در آنجا از خانهاى كه آن را خانه مروان گويند، پرسش كن و در آنجا سه روز بمان و سپس از آن پيره مردى كه بر در آن خانه بوريابافى مىكند (در بلد آنها آن را خصف گويند) پرسش كن، با آن پيره مرد نرمى و مهربانى كن، به او بگو: مرا همان هم منزل تو كه در گوشه خانهاى كه در آن چوبكهاى چهارگانه بود منزل مىكرد، نزد تو فرستاده، سپس از او بپرس از فلان پسر فلان فلانى.
از او بپرس كه مجلس پذيرائى او كجا است، بپرس در چه ساعتى بدان گذر مىكند او يا شخص خود او به تو مىنمايد يا او را چنان ستايد كه تو او را بشناسى و من هم او را براى تو مىستايم.
من گفتم: چون او را ديدار كردم، پس از آن چه كار كنم؟