ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٥٩ - باب ولادت ابى جعفر محمد بن على(ع)
على براى احترام صحبت پيغمبر، نزد جابر مىرفت، فرمود: آن حضرت به مسند تعليم نشست و از طرف خدا تبارك و تعالى براى مردم حديث مىگفت، مردم مدينه گفتند: ما جري ترى از اين نديديم، چون ديد چنين مىگويند، از رسول خدا (ص) براى آنها باز مىگفت، مردم مدينه گفتند: ما هرگز دروغگوتر از اين نديديم براى ما از كسى كه او را نديده باز مىگويد، چون دانست كه چه مىگويند، از جابر بن عبد الله براى آنان بازگو مىكرد و او را تصديق مىكردند، با اينكه خود جابر نزد او مىآمد و از او مىآموخت.
٣- از ابى بصير گويد: خدمت امام باقر (ع) رسيده و گفتم به او: شما وارثان رسول خدائيد (ص)؟ فرمود: آرى، گفتم: رسول خدا (ص) وارث همه پيمبران بود و هر چه را مىدانستند، مىدانست؟
به من فرمود: آرى، گفتم: شما مىتوانيد مردهها را زنده كنيد و كور مادر زاد و پيس را درمان كنيد؟ فرمود: آرى به اذن خدا، سپس به من فرمود: نزديك من بيا اى ابا محمد، نزديكش رفتم و دستى به روى من كشيد و بر دو چشمم ماليد، من خورشيد و آسمان و زمين و خانهها و هر چه در شهر بود ديدم، فرمود: مىخواهى چنين باشى و مانند مردم ديگر در روز قيامت مسئول باشى؟ يا مىخواهى به حال نابينائى برگردى و يكسر به بهشت روى؟ گفتم: بر مىگردم به حالى كه بودم، دستى به چشمم كشيد و برگشتم بدان چه بودم، پس اين را براى ابن ابى عمير باز گفتم، گفت: من گواهم كه اين سخن