ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٦١ - باب ولادت ابى جعفر محمد بن على(ع)
درست است چنانچه اين روز روشن درست است.
٤- از محمد بن مسلم، گويد: روزى خدمت امام باقر (ع) بودم به ناگاه يك جفت ورشان (نوعى كبوتر) بر ديوار نشستند (بر آن حضرت نشستند خ ل) و بغبغو كردند. امام باقر (ع) تا يك ساعت به سخن آنها پاسخ مىداد، سپس به هوا برخاستند و چون بر ديوار پريدند، آن كبوتر نر ساعتى گرد ماده بغبغو كرد و سپس پرواز كردند.
پس من گفتم: قربانت، اين پرنده چه بود؟ فرمود: اى پسر مسلم، هر چه خدا آفريده، از پرنده و جاندار يا هر چه روح دارد از آدمى زاده براى ما شنواتر و فرمانبرترند، اين كبوتر نر به ماده خود بد گمان شده بود و ماده، سوگند خورده بود كه خلافى نكرده و گفته بود رضايت به حكم محمد بن على (ع) دارى؟ به حكم من تراضى كرده بودند، من به اين كبوتر گفتم: تو ستمكارى در اين تهمت نسبت به او، و او هم ماده خود را تصديق كرد.
٥- از ابو بكر حضرمى: كه چون امام باقر (ع) را به شام بردند نزد هشام بن عبد الملك و به دربار او رسيد، هشام به اصحاب خود و حاضران از بنى اميه سفارش كرد كه چون ديديد، من محمد بن على را سرزنش كردم و ديديد دم بستم، شما هر كدام به او رو كنيد و او را سرزنش كنيد و سپس اجازه داد وارد شود.
و چون حضرت بر او وارد شد، با دست به همه اشاره كرد و به همه درود فرستاد و همه را در سلام خود شريك كرد و سپس نشست و هشام بيشتر بر او خشمگين شد كه به او سلام خلافت نداد