ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٦٩ - باب آنچه در باره دوازده امام رسيده و نص بر آنها(ع)
كه من بارهاى وظائف نبوت را به دوش او نهم و او را به اطلاع كامل بدانها بيازمايم، ديو گردن فرازى، او را بكشد، در شهرى كه آن را بنده شايستهاى ساخته، به خاك رود (مقصود از عفريت در اينجا مأمون است و مقصود از بنده شايسته: ذو القرنين است كه طوس را ساخته- از مجلسى ره-) در كنار بدترين آفريدههايم (يعنى هرون الرشيد) گفتار من اين است كه او را به پسرش:
ششم آنها: محمد (امام جواد" ع") شاد كنم كه جانشين او است، پس از وى و وارث دانش او است، پس معدن علم و جايگاه سِرّ من باشد بر خلق من، بندهاى به او معتقد نشود جز آنكه بهشتش جاى سازم و شفاعت او را در هفتاد كس از خاندانش كه سزاوار دوزخ باشند بپذيرم، و سر انجام سعادت را نصيب پسر او:
هفتم: على (امام نقى" ع") را كه ولى و ناصر من است و گواه من است در خلق من و امين من است بر وحى من و از او بر آور، آنكه به راه و كيش من دعوت كند و گنجبان دانش من باشد:
هشتم حسن (امام عسكرى" ع") را و كامل گردانم اين سلسله امامت را به پسر او:
نهم (از اولاد حسين" ع") كه م ح م د باشد و رحمت بر جهانيان و داراى كمال موسى و بهاى عيسى و صبر ايوب است، در دوران او دوستانم خوار شوند و سر آنها را دشمنان به هم پيشكش كنند چنانچه سرهاى ترك و ديلم را به هم پيشكش نمايند، آنها را بكشند و بسوزانند و در ترس باشند، مرعوب و هراسان و زمين از خونشان رنگين گردد، واى واى و شيون در ميان زنان آنها فاش و آشكار شود، آنان به راستى دوستان من باشند و به وسيله آنها دفع كنم هر فتنه پيچيده و تارى را و براى آنها بردارم زمين لرزهها و