ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٩٦ - آمار سطحى و بررسى فكر عمومى در تاريخ اسلام
مىتوان گفت بشر هنوز آن را نفهميده است- به عرش تعبير مىشود.
تصوير آفرينش ائمه را بايد در آنجا جست، يعنى وجود امام در مراحل تكامل خود آن مرتبه از وجود خود را درك كرده است و شيعيان ائمه كه در سير تكامل روحى دنبال آنها هستند مرحله پائينترى را درك كردند و تصور و نقشه وجود آنها در مرحلهاى است كه از آن تعبير به طينتِ امام شده است و موجودات ديگر در همان مراحل تاريك و بسته خود متوقفند و سير صعودى ندارند بلكه سير آنها در دائره محدودى است مانند يابوى عصارخانه كه عمرى مىچرخد ولى به دور نقطه محدود و تنگى، و مراتب معنوى دريافت عمق هستى نسبت به در صنفى و شخصى موقعى از افكار و انديشههاى او فهميده شود كه اين افكار و انديشهها در آينه عمل و كردار و گفتار و صنف و شخص هر ملت منعكس و نموده شود.
روح مثالى و برزخى چه در ائمه و چه در سائرين عبارت از يك كالبد جدا از حقيقت وجود او نيست كه مانند كندوى زنبور عسل تهيه شده باشد و روح چون ملكه زنبور عسل بپرد و در آن در آيد يا از آن بر آيد بلكه عبارت از يك عمق متوسطى از وجود هر انسانى است كه با او پديد آيد و با او باشد، و در اين جهان به طور غير محسوسى فعاليت دارد و در درون وجود مبهم انسانى نقاشىها مىكند و خيالها مىبافد و كاريكاتورها رسم مىكند و خوابها جلوه مىدهد و در موقعى كه پوسته تن از هستى وجود انسانى دور افتاد و گويند مرد ظهور بيشترى دارد و عجيب است كه مرحوم مجلسى (ره) در تنگناى فهم اين گونه اخبار خود را در ساير اصطلاحات نامفهوم حكماء و فلاسفه مىكشاند و بر خلاف ذوق خود با آنها هم نفس مىشود و در اينجا مثل اينكه كالبد مثالى را يك موضوع جدا از وجود انسانى به حساب مى آورد و مىخواهد بگويد روح بشرى چون ملكه زنبوران عسل از كندوئى به كندوئى جا به جا شده و مىشود و اين خود اعتراف به يك نوع از تناسخ