ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٩٩ - مصاحبه نصرانى با موسى بن جعفر(ع)
ترك كردند و خدا آنان را به فرمانبرى خود يارى كرد و از گناه نگهداشت، همه آنها دوستان خدا بودند و ياوران دين به خوبى تشويق مىكردند و بدان فرمان مىدادند.
من به خرد و بزرگ آنان ايمان دارم و به هر كدام كه يادآور شدم و يادآور نشدم و ايمان دارم به خدا تبارك و تعالى پروردگار جهانيان.
سپس زنّار خود را بريد و صليب طلائى كه به گردن داشت بريد و سپس گفت: به من دستور بده كه زكاة خود را به جايى مصرف كنم كه دستور فرمائى.
امام (ع) فرمود: در اينجا برادرى دارى كه همكيش تو است و او مردى است از تبار تو از قيس بن ثعلبه و او هم در نعمتى است چون نعمتى كه تو دارى با هم همدردى كنيد و خوش همسايه باشيد، و من از حقى كه شما در عالم مسلمانى داريد دريغ نخواهم كرد.
تازه مسلمان: خدا شما را بهى دهد، به خدا من توانگرم و سيصد سر اسب، در ميان گله اسبى كه ماديان و نريانند در محل خود دارم و هزار شتر دارم، حق شما در دارائى من بيشتر است از حق من نسبت به شما.
امام (ع): تو اكنون دوست و پيوسته خدا و رسولى و آزاد كرده آنهائى و در نژاد و خاندان خود به حال خود باقى هستى و از حقوق خانوادگى خود بهرهمندى.
او از روى عقيده مسلمانى گرفت و زنى از بنى فهر خواست و امام كاظم (ع) پنجاه اشرفى مهر به او داد از اوقاف على بن ابى طالب (ع) و خادمى به او داد و منزلى به او داد و او در مدينه ماند تا