ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٣٥ - باب ولادت حضرت صاحب عليه السلام
است و همه آنچه با من بود كه خودم هم درست نمىدانستم شرح داده بود و آن مال را به آن فرستاده پرداختم و چند روزى ماندم و سَرى به من بلند نشد، غم مرا گرفت تا براى من نامهاى آمد كه: ما تو را به مقام پدرت گماشتيم. خدا را سپاسگزار.
٦- از ابى عبد الله نسائى، گفت: چيزهائى از طرف مرزبانى حارثى رسانيدم كه در ميان آنها يك دست بند طلا بود، همه پذيرفته شد و آن دست بند طلا برگشت به من، و به من دستور دادند آن را بشكنم، شكستم، در ميانش چند مثقال آهن و مس بود يا قلع بود و آنها را در آوردم و طلا را فرستادم و پذيرفته شد.
٧- از فضل خزار مداينى، آزاد كرده خديجه دختر محمد أبى جعفر (امام جواد" ع") گفت كه: مردمى از اهل مدينه از اولاد ابى طالب عقيده به مذهب حق داشتند و حقوق معينى در وقت معين براى آنها مىرسيد و چون ابو محمد (امام عسكرى" ع") در گذشت، جمعى از آنها از عقيده به فرزند او امام قائم (ع) برگشتند و آن حقوق و مقررى براى همانهائى رسيد كه بر عقيده امامت فرزند او بر جا مانده بودند و از ديگران قطع شد و نامى در نامبردگان ندارند وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
٨- على بن محمد، گويد: مردى از اهل سواد مالى به ناحيه داد و بر او برگشت و به او گفته شد: حق عموزادگان خود را كه چهار صد درهم است از آن بدر كن، مزرعه از عموزادگان آن مرد در دست او بوده و در آن شركتى داشته و حق آنها را نگهداشته و ما حساب كرديم و معلوم شد آنچه از اين مال از آن عموزادههايش