ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٢٧ - باب ولادت زهراء - فاطمه(ع)
فرمود: اى فاطمه برخيز و آن سينى را بياور، برخاست و سينى را برآورد و در آن تريد و قطعه گوشت با استخوانى بود كه مىجوشيد و پيغمبر و على و فاطمه و حسن و حسين تا ١٣ روز از آن مىخوردند.
سپس امّ أيمن حسين (ع) را ديد كه چيزى دارد، به او گفت:
اين را از كجا آوردى؟ گفت: ما چند روز است كه از اين مىخوريم، امّ أيمن نزد فاطمه (ع) آمد و گفت: اى فاطمه، امّ أيمن هر چه دارد از آن فاطمه و اولاد او است و چون فاطمه چيزى يابد امّ أيمن بهرهاى از آن ندارد؟ فاطمه چيزى از آن سينى براى امّ أيمن آورد تا از آن خورد و فوراً آن سينى ناپديد شد، پيغمبر (ص) به او فرمود:
اگر نبود كه از آن به امّ أيمن خوراندى تو و نژادت تا قيامت از آن مىخورديد، سپس امام باقر (ع) فرمود: آن سينى نزد ما است و قائم ما (ع) در زمان خود آن را بيرون مىآورد.
٨- على بن جعفر گويد: شنيدم ابو الحسن (ع) مىفرمود: در اين ميان كه رسول خدا (ص) نشسته بود به ناگاه فرشتهاى بر او در آمد كه بيست و چهار رو داشت، رسول خدا (ص) به او فرمود:
اى دوستم جبرئيل من تو را در اين صورت نديده بودم، آن فرشته گفت: اى محمد (ص) من جبرئيل نيستم، خدا مرا فرستاده كه نور را به نور تزويج كنم.
فرمود: چه كسى را با چه كسى؟ گفت: فاطمه را به على، فرمود: چون آن فرشته پشت كرد به ناگاه ميان دو شانهاش نقش